( [ 34 ] ) . بيت اول خمريهء ابن فارض كه جامى آن را اينگونه ترجمه كرده است : " نوش كرديم و با يكديگر به دوستكامى خورديم بر ياد حضرت دوست كه روى محبّت همه بدوست ، شرابى كه بدان مست شديم بلكه به بويى از آن از دست شديم و اين ، پيش از آفريدن كرم بود كه درخت انگور است و مادّهء شراب مشهور پرشروشور . "
( [ 35 ] ) . اين قسمت در حاشيهء نسخهء متن بود . ساقهء گل نرگس ، درخت انگور كه " رز " نيز گويند ، تاك ، كرم ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل واژهء مو ) .
گر بوى بزمگاه تو آرد صبا به باغ * آب رقيق مىشود اندر عروق مو
( اثير الدين اخسيكتى )
( [ 36 ] ) . فيضرساننده را گويند ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 3 ضميمه ) .
آگاهكننده را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 568 ) .
مطرب كسى است كه به واسطهء خوانندگى كه مىنمايد و سرود به ياد مستان مىدهد ، اهل ذوق را به حال طرب مىآرد و خوشوقت مىگرداند ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 531 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 172 ) .
فيضرسانندگان و ترغيبكنندگان را مطرب گويند كه به كشف رموز و بيان حقايق ، دلهاى عارفان را معمور مىدارند . نيز به معنى آگاهكنندگان عالم ربّانى و پير كامل و مرشد مكمل هم آمده ( تهانوى ، كشّاف ، ص 899 ) .
مطرب عشق عجب ساز و نوايى دارد * نقش هر پرده كه زد راه به جايى دارد
( حافظ )
مطرب كجاست تا همه محصول زهد و علم * در كار چنگ و بربط و آواز نى كنم
( حافظ )
مطربا مجلس انس است غزلخوان و سرود * چند گويى كه چنين رفت و چنان خواهد شد
( حافظ )
ساقى قدحى مى مغان كو ؟ * مطرب غزل تر روان كو ؟
( عراقى )
( [ 37 ] ) . اوان و اوقات حضور و مكان نشستن را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 166 ) .
آفات و اوقات حضور را گويند با حق تعالى ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 562 ) .