مىام ده مگر گردم از عيب پاك * برآرم به عشرت سرى زين مغاك
( حافظ )
بيا ساقى آن مى كه حال آوَرد * كرامت فزايد كمال آورد
( حافظ )
مى ده كه ز بادهء شبانه * در سر دارم خمار امروز
( عراقى )
( [ 30 ] ) . شراب سفيد را مى كافورى گويند ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل اصطلاح مى مشكين ) .
نشئهء پيرى بود خواب گران نيستى * مستى جاويد بنگر كاين مى كافور داد
( ميرزا طاهر وحيد )
( [ 31 ] ) . مى روشن ، شراب صافى ، شراب درد ، مى ناب ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل واژهء مى صافى ) .
مى صاف ار ندارى به من آر تيره دُردى * كه ز دُرد تيره يابد دل و ديده روشنايى
( عراقى )
( [ 32 ] ) . شبسترى . نسخهء مصحّح خالقى - كرباسى : شده زان صوفى صافى ز اوصاف .
( [ 33 ] ) . شراب ، مى انگورى ، خمر ، باده ، صهبا ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل واژهء مدام و مدامة ) .
شراب و مى وحدت است كه عارف كامل همواره از آن سرمست است ( سجّادى ، فرهنگ اصطلاحات عرفانى ، ص 709 ) .
صبوح از دست آن ساقى صبوح است * مدام از دست آن دلبر مدام است
( منوچهرى )
با محتسبم عيب مگوييد كه او نيز * پيوسته چو ما در طلب عيش مدام است
( حافظ )
امروز سماع است و مُدام است و سقايى * گردان شده بر جمع قدحهاى عطايى
( مولوى )
از صفاى مى و لطافت جام * درهم آميخت رنگ جام و مدام
همه جام است نيست گويى مى * يا مُدام است نيست گويى جام
( عراقى )