ره ميخانه و مسجد كدام است * كه هر دو بر من مسكين حرام است
( عطار )
از بهر تو افتادم اى دوست به ميخانه * سرمست مى عشقم كم ده دو سه پيمانه
( مولوى )
در گوشهء ميخانه كسى را كه مقام است * ناقص نتوان گفت كه او رند تمام است
( شاه نعمت الله ولى )
حديث مدرسه و خانقه مگوى كه باز * فتاد در سر حافظ هواى ميخانه
( حافظ )
( [ 25 ] ) . حافظ . نسخهء مصحّح قزوينى - غنى : در ميخانه ببستند خدايا مپسند .
( [ 26 ] ) . به معنى ميخانه باشد و " كده " به فتح ، خانه را گويند و اشارت از ميخانه و ميكده و خرابات بر قلوب انبيا و رسل كنيم كه اصل و منشأ و مولد محبّت و معرفت و حكمت از آنجاست . ايضا مراد از ميخانه و ميكده و خرابات دلهاى مردمان است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 183 و 184 ) .
قدم مناجات و باطن عارف ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 12 ضميمه ) .
عبارت است از مناجات و طريق محبّت ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ضميمهء 365 ) .
قدم مناجات را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 563 ) .
چون پير شدى حافظ از ميكده بيرون رو * رندى و هوسناكى در عهد شباب اولى
( حافظ )
سر ز حسرت ز در ميكدهها برگردم * چون شناساى تو در صومعه يك پير نبود
( حافظ )
در ميكده مىكشم سبويى * باشد كه بيابم از تو بويى
( عراقى )
( [ 27 ] ) . استغراق را گويند بىهيچ آگهى از هيچ وجه ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 563 ) .
نزد عارفان استغراق گويند كه نزد الهى از هيچ وجه ديگر آگاهى ندارد ، چنانچه در معنى سكر گفته شده ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 170 ) .