مكر حق تعالى يعنى اعطاى نعمت به بندگان بهطور پىدرپى علىرغم ناسپاسى آنها و اينكه خداوند آنها را در حالت سوء ادبشان رها كند و اظهار كرامات ، بدون هيچ كوششى . مكر بنده يعنى رسيدن ناپسندى به انسان از جايى كه نمىداند ( جرجانى ، تعريفات ، ص 170 ) .
عبارت است از پىدرپى رسيدن نعمت با مخالفت به امر حق و باقى ماندن بر حال بىادبى و اظهار آيات و كرامات بدون دليل و حدّى ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 183 ) .
مكر در اصطلاح صوفيه ارداف نعم است با مخالفت ، و ابقاى حال است با سوء ادب با حق ، و اظهار كرامات و حالات است بىامر الهى به هواى نفس ، يعنى با وجود آنكه مخالفت حق مىكند ، نعمت صورى يا معنوى از او باز نمىگيرد و با وجود آنكه سوء ادب با حق دارد ، محجوب از احوال نمىسازد تا مغرورتر شود و در مهالك كبر و ريا و نخوت و صفات ذميمه فرورفته ، از صفا و ذوق طاعت و عبادت محروم ماند و با وجود اين حال ، پنداشته باشد كه از مقرّبان است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 548 ) .
وگر او به وعده گويد كه دمى دگر بيايم * همه وعده مكر باشد بفريبد او شما را
( مولوى )
اين چه تزوير و چه مكر است و چه شيد * كو فكندى مر مرا در قيد صيد
( مولوى )
مكر مرا چون بديد مكر دگر او پزيد * آمد و گوشم گزيد گفت هلا اى عيار
( مولوى )
نگار مِىفروشم عشوهاى داد * كه ايمن گشتم از مكر زمانه
( حافظ )
( [ 24 ] ) . باطن عارف كامل است كه در آن شوق و ذوق و عوارف الهى بسيار باشد ( تهانوى ، كشّاف ، ص 1563 ) .
عبارت از غلبات عشق است ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ضميمهء 367 ) .
باطن عارف كامل و عالم ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 12 ضميمه ) .
عالم لاهوت را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 563 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 183 ) .