( [ 20 ] ) . مولوى
( [ 21 ] ) . بىنهايتى كمالات الهى را گويند كه هيچكس به نهايت آن نرسد تا مطمئن شود ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 556 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 174 ) .
نمكين و خوشآينده شدن است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 174 ) .
به حكم " انّ اللّه جميل و يحبّ الجمال " ملاحت ، لمعهء نور وحدت حقيقى است . هرگاه كه آن ملاحت در صورت شخصى نوع انسانى ظهور مىيابد ، ملاحت مىخوانند و هرگاه كه به نقش نطقى ظاهر مىشود ، فصاحتش مىگويند ؛ و هر دو يك حقيقت است كه به حسب اختلاف مظاهر ، به اسماى مختلفه مسمّا شده است . ملاحت كه پرتو نور وحدت اطلاقيّه است ، به ربايندگى و دلبرى به نوعى جلوهگرى نموده است كه ولى كه از نقوش اغيار ، لوح دل را صافى و خالى كرده و شاه كه ترفّع و تسلّط و تحكّم دارد و درويش كه قطع نظر از كلّ عالم نموده است و پيغمبر كه بر صراط المستقيم اعتدال واقع است و از هر چه نفس انسانى را در قيد ذلّ مىآورد ، معرّا و مبرّاست ، مجموع اين اصناف اربعه كه دنيا و ما فيها در نظر همّت ايشان درنمىآيد ، در تحت حكم ملاحت مسخّرند و از قيد تصرّف او به حكم " و لو اعجبك حسنهنّ " خلاصى ندارند ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 407 و 408 ) .
حسنت به اتّفاق ملاحت جهان گرفت * آرى به اتّفاق جهان مىتوان گرفت
( حافظ )
خرّم شد از ملاحت تو عهد دلبرى * فرّخ شد از لطافت تو روزگار حُسن
( حافظ )
تا ملاحت را به حُسن آميخته * هركه اين مىبيند آن مىخواندش
( خاقانى )
هرگه كه گويم اين دل ريشم درست شد * بر وى پراكند نمكى از ملاحتش
( سعدى )
( [ 22 ] ) . شبسترى
( [ 23 ] ) . غرور دادن معشوق عاشق را گاه به طريق لطف و موافقت و گاه به طريق قهر و مخالفت ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 556 ) .