تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
مطلوب [ 9 ] : وجه حق را گويند در هر مرتبه و هرطور كه باشد از اطوار قلبيّه . بيت :
حاصل آنكه هركه او طالب بود * جان مطلوبش به دو راغب بود [ 10 ]
محبوب [ 11 ] : وجود مطلق و جمال وجه حق را نامند كه از سمت تقييد و تحديد مجرّد باشد . بيت :
هرچه محبوبم كند من كرده‌ام * او منم من او چه گر در پرده‌ام [ 12 ]
ميل [ 13 ] : رجوع را گويند به اصل خود بى آنكه مسبوق به شعور و ادراك باشد چون ميل طبيعى عناصر . بيت :
زهى درونهء دل را زمان زمان به تو ميلى * مَرو كه مىرود اينكه ز نوك هر مژه سيلى
مهر [ 14 ] : ميل و رجوع باشد به اصل خود كه مقرون باشد به ادراك و مسبوق باشد به طلب و شوق . بيت :
مهرى و وفايى كه مرا هست تو را نيست * صبرى و قرارى كه تو را هست مرا نيست
محبّت [ 15 ] : كمال توجّه دل « 1 » را گويند كه نسبت باجمال مطلق در طور خفى « 2 » رخ نمايد و موجب سقوط قيود وجود باشد . مهربانى [ 16 ] : صفت ربوبيّت را گويند كه از كمال عنايت و شفقّت باشد ، جهت تربيت و ترقّى سالك . بيت « 3 » لمؤلفه :
هر زمان دلبر به نوعى دلستانى مىكند * عاشقان را مىنوازد مهربانى مىكند
مىپرستى [ 17 ] : استغراق و حيرت سالك را گويند در تجلّيات الهى ، خواه جمالى باشد و خواه جلالى . بيت :
چو از چشم و لبش انديشه كردند * جهانى مىپرستى پيشه كردند [ 18 ]
مغز [ 19 ] : معنى مطلق را گويند كه به خصوصيّت هر مرتبه از قشور مراتب ظهور كه عوالم خمس است نمايشى خاص دارد ، اما در قشر آخرين كه نشئهء بشرى است ، منشأ جامعه به سر حدّ شهود مىرسد . بيت :
مغز نغزى دارد آخر آدمى * يك دمى آن را طلب گر آدمى [ 20 ]
ملاحت [ 21 ] : عبارت بود از ظهور حسن مطلق به شرط حصول اعتدال و تسويهء اجزاى مظاهر ، ليكن به حسب اختلاف مظاهر ، اسماى متنوّع بر آن اطلاق « 4 » نمايند ؛ مثلا
هامش
( 1 ) . ب : " دل " را ندارد . ( 2 ) . ب : حفى ( 3 ) . د : " بيت " ندارد . ( 4 ) . ب : " اطلاق " ندارد .