اما هرجا كه روى را به لاله نسبت كنند ، بايد كه زلف را به سنبل ، و چشم را به بادام ، و لب را به شكر نسبت دهند تا مناسب آيد و لاله گلى را گويند كه خودرو باشد ، اما مشهور لالهء داغدار هفت رنگ باشد ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 164 و 269 ) .
لاله بوى مى نوشين بشنيد از دم صبح * داغ دل بود به اميد دوا باز آمد
( حافظ )
لاله ساغرگير و نرگس مست و بر ما نام فسق * داورى دارم بسى يا رب كه را داور كنم
( حافظ )
دو جادوش پرخواب و پرآب روى * پر از لالهرخسار و پرمشك موى
( فردوسى )
( [ 12 ] ) . سخنى نيازمندانه ، اظهار اخلاص با نياز تمام ، فروتنى ، تضرّع ، عجز ، التماس ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل اصطلاح لابه كردن ) .
لابه بسيار نمودم كه مرو سود نداشت * زانكه كار از نظر رحمت سلطان مىرفت
( حافظ )
پيش كمان ابرويش لابه همىكنم ولى * گوشه كشيده است از آن گوش به من نمىكند
( حافظ )
لابهات را هيچ نتوانم شكست * زانكه لابهى تو يقين لابهى من است
( مولوى )
هر لابه كه بر در تو كرديم * نشنيدى و گوش وانكردى
( عراقى )