بود در ظهور وحدت و يگانگى حق . كفر حقيقى پوشيده شدن وجود و كثرات و تعيّنات مراد است در وجود واحد حقيقى ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 248 و 540 ) .
( [ 19 ] ) . صاحب اعمال مقام تفرقه را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 565 ) .
موحّد يكرنگ را گويند كه رو از ما سوى اللّه تافته باشد ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 12 ضميمه ) .
صاحب مقام تفرقه را گويند ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 364 ) .
كسى را كه از حق غافل شده و دلش از دريافت حقيقت فرومانده ، كافر خوانند ( شيروانى ، بستان السياحة ، ص 109 ) .
صاحب اعمال مقام تفرقه و خودپرست را گويند . ايضا نفس اماره را گويند كه على الدّوام با تو همراه است . پس به اين اسلام ظاهر كه دارى راضى مشو كه آن كافر بىايمان در صورت مسلمانى چندين هزار خلق را به هواى خود زنديق و منافق و كافر ساخته است . نوع ديگر : پوشاننده و مستورگردانندهء كثرت را گويند در وحدت كه تعيّنات و تكثّرات موجودات را در بحر احديّت فانى سازد و هستى و تعيّن وجود را نيز در ذات الهى محو سازد و به بقاى حق تعالى باقى گشته عين وحدت شود . و زلف را گويند ؛ چه كافر تاريك و پوشندهء نور ايمان است ، زلف نيز سياه و پوشندهء روشنايى روى است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 155 و 265 ) .
كافر مبيناد اين غم كه ديدست * از قامتت سرو از عارضت ماه
( حافظ )
گر جملهء كائنات كافر گردند * بر دامن كبرياش ننشيند گرد
( سعدى )
تا چنان نوميد شد جانشان ز نور * كه روان كافران ز اهل قبور
( مولوى )
( [ 20 ] ) . حافظ . نسخهء مصحّح قزوينى - غنى :
عاشقى را كه چنين بادهء شبگير دهند * كافر عشق بود گر نبود بادهپرست
( [ 21 ] ) . عالم حيوانى را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 565 ) .
عالم حيرانى را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 161 ) .
عالم يقين و عالم حيوانى است ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 11 ضميمه ) .