لطف او برادران هم شديد ، و بر كنار پرتگاه آتش بوديد كه شما را از آن رهانيد . اينگونه خداوند نشانههاى خود را براى شما روشن مىكند ، باشد كه شما راه يابيد .
( [ 13 ] ) . شعر از حافظ است و در نسخهء مصحّح قزوينى - غنى به اين صورت آورده شده است :
من و باد صبا مسكين دو سرگردان بىحاصل * من از افسون چشمت مست و او از بوى گيسويت
( [ 14 ] ) . چون شنونده است ، او را به صفت سمع نسبت دهند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 289 ) .
شيفتهء حلقهء گوش توام * سوختهء چشمهء نوش توام
( عطار )
آمد آوازى به گوش جانم از جانان ما * ما بر آن آواز تا اكنون نهادستيم گوش
( مغربى )
گوش مَن و حلقهء گيسوى يار * روى من و خاك در مىفروش
( حافظ )
گوشم همه بر قول نى و نغمهء چنگ است * چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
( حافظ )
( [ 15 ] ) . حافظ
( [ 16 ] ) . مقهورى و مجبورى سالك را گويند در تحت حكم تقدير ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 574 ) .
مراد از گفتار باشد ، معانى صفات اللّه را گويند . و خال را گويند نسبت به مدوّرى آن ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 162 و 269 ) .
ماندهام همچو گوى در ره تو * گمشده پا و سر چه مىطلبى
( عطار )
همچو گويى سجده كن بر روى و سر * جانب آن صدر شد با چشم تر
( مولوى )
گوى خوبى كه برد از تو كه خورشيد آنجا * نه سوارى است كه در دست عنانى دارد
( حافظ )
گوى توفيق و كرامت در ميان افكندهاند * كس به ميدان درنمىآيد سواران را چه شد
( حافظ )