نيايد ، لاجرم اينجا بود كه معشوق را عاشق دربايد ( غزالى ، سوانح ، ص 16 ) .
كرشمهاى كن و بازار ساحرى بشكن * به غمزه رونق و ناموس سامرى بشكن
( حافظ )
كرشمهء تو شرابى به عاشقان پيمود * كه علم بىخبر افتاد و عقل بىحس شد
( حافظ )
( [ 10 ] ) . تسلط صفات قهرى را گويند بر عاشق ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 557 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 161 ) .
چون دل ببردى دين مبر هوش از سر مسكين ببر * با مهربانان كين مبر لا تقتلوا صيد الحرم
( سعدى )
من ندانم تو را بدين سختى * با من مهربان چه كين افتاد
( عطار )
با عراقى گر عتابى مىكنى * از طريق مهر كن از كين مكن
( عراقى )
( [ 11 ] ) . موى فرق را گويند . آنچه از موى دو تا در بناگوش سر فرود آورد و در گردن محبوب پيچد . طريق طلب را گويند به عالم هويّت كه حبل متين عبارت از اوست . ايضا به معنى زلف تشبيه كردهاند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 163 و 269 ) .
طريق طلب را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 559 ) .
معضلات و مشكلات الهى را گويند ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ضميمهء 364 ) .
گيسوى چنگ ببُريد به مرگ مى ناب * تا حريفان همه خون از مژهها بگشايند
( حافظ )
دوش در حلقهء ما قصّهء گيسوى تو بود * تا دل شب سخن از سلسلهء موى تو بود
( حافظ )
( [ 12 ] ) . قسمتى از آيهء 103 سورهء آل عمران كه كامل آن بدين شكل است :
" وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ " ؛
و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد ؛ و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد ؛ آنگاه كه دشمنان [ يكديگر ] بوديد ، پس ميان دلهاى شما الفت انداخت ، تا به