گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون است * طلب از گمشدگان لب دريا مىكرد
( حافظ )
ما عبث در سينهء دريا نفس را سوختيم * گوهر مقصود در دامان ساحل بوده است
( صائب )
( [ 25 ] ) . مقام عبوديّت را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 558 ) .
به ضمّ كاف تازى ، عبارت از محل و خانه باشد . مقام عبوديّت را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 161 ) .
آفتاب عاشقان روى تو بس * قبلهء سرگشتگان كوى تو بس
( عطار )
كوى نوميدى مرو اميدهاست * سوى تاريكى مرو خورشيدهاست
( مولوى )
اتّفاقم به سر كوى كسى افتاده است * كه در آن كوى چو من كشته بسى افتاده است
( سعدى )
بر سر كوى عاشقى شاه و گدا يكى بود * پادشهى كند كسى كوست گداى چون تويى
( سلمان ساوجى )
هركه در كوى خرابات مرا بار دهد * به كمال و كرمش جان من اقرار دهد
( سنايى )
در كوى نيكنامى ما را گذر ندادند * گر تو نمىپسندى تغيير ده قضا را
( حافظ )
( [ 26 ] ) . دقايق طريقت است ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 11 ضميمه ) .
مقام وصلت را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 566 ) .
عاشقان ، مقام وصلت را گويند ؛ و عارفان ، وجه جمال ذو الجلال را گويند . ايضا دل را گويند ، زيرا كه كعبهء ظاهر خليل ، مدوّن احجار است و كعبهء باطن جليل ، مجمع اسرار است ؛ و كعبهء ظاهر منظور نظر خلق است و كعبهء باطن منظور نظر خالق است و دل را حق ( سبحانه و تعالى ) براى خود اضافه كرده ، كما فى قوله
" وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ " ،
كه معنى آن به زبان اهل اشارت چنان است كه دل خود را كه دار الملك كبرياى من است ، از همه چيز پاك كن و غيرى را به دو راه مده كه پيمانهء شراب محبّت ماست و وحى آمد به داود -