( [ 20 ] ) . ضعف سلوك را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 568 ، ذيل واژهء زردى ) .
عفّت سلوك را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 115 ، ذيل واژهء زردى ) .
زردرويى مىكشم زان طبع نازك بىگناه * ساقيا جامى بده تا چهره را گلگون كنم
( حافظ )
زر ز معدن سُرخروى آمد برون * صحبت ناجنس كردش زردروى
( سنايى )
( [ 21 ] ) . قبول اقبال محبوب را گويند ( هجويرى ، كشف المحجوب ، ص 500 ) .
قبول دل و اقبال را گويند كه به حضرت حق تعالى باشد و اين زندگى به تدريج ابدى شود ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 575 ) .
قبول افعال را گويند كه به حضرت حق باشد و اين زندگى به تدريج ابدى شود كه " فلنحيينّه حياة طيّبة " اشارت بدان است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 116 ) .
ز لب دوختن غنچه را زندگى است * چو بشكفت زان پس پراكندگى است
( امير خسرو دهلوى )
چون بمردم من ز خويش و هم ز خلق * زندگى جان ز جانان يافتم
( عطار )
( [ 22 ] ) . قسمتى از آيهء 122 سورهء انعام كه كامل آن بدين صورت است :
" أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ " ؛
آيا كسى كه مرده [ دل ] بود و زندهاش گردانيديم و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن در ميان مردم راه برود ، چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكى است و از آن بيرون آمدنى نيست ؟ اينگونه براى كافران آنچه انجام مىدادند ، زينت داده شده است .
( [ 23 ] ) . كسى كه كشتهء من است ، من خونبهاى او هستم ( حديث قدسى ) . ر . ك . تعليقات حرف الف ، شمارهء [ 58 ] .
( [ 24 ] ) . مجاهدت و رياضت را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 577 ؛ تهانوى ، كشّاف ، ذيل واژهء زر ) .