تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
( [ 18 ] ) . اعراض را گويند از دنيا و آنچه در وى است ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 565 ) . عبارت است از ترك دنيا ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 356 ) . مراد از زهد ، صرف رغبت است از متاع دنيا و اعراض قلب از اعراض آن و مقام زهد ، ثالث مقام توبت و ورع است ( عزّ الدين كاشانى ، مصباح الهداية ، ص 373 ) . زهد عبارت از بيرون آمدن است از دنيا و آرزوهايى كه به دو تعلّق دارند ، مثل مال و ملك و جاه و ناموس و غيره ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 250 ) . ترك تمايل به چيزى ، بيزارى و دورى از دنيا . گفته‌اند زهد ، ترك راحت دنيا براى طلب راحتى در آخرت است . نيز زهد آن است كه دل شخص از چيزى كه دستش بدان نرسد ، فارغ باشد ( جرجانى ، تعريفات ، ص 85 ) . اعراض را گويند از زيادتى و فضولى دنيوى وقتى كه نفس را در او شوق باشد . و زهد مرتبه‌اى از آن عامّهء مؤمنان است كه هنوز به مرتبهء خواص مؤمنان نرسيده كه مرتبهء خواص ، فقد است و از اخصّ خواص ، فقر ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 116 ) .
زهد گران كه شاهد و ساقى نمىخرند * در حلقهء چمن به نسيم بهار بخش
( حافظ )
زهد رندان نوآموخته راهى به دهى است * من كه بدنام جهانم چه صلاح انديشم
( حافظ )
پسرا مى مغانه بده ار حريف مايى * كه نماند بيش ما را سَر زهد و پارسايى
( عراقى ) ( [ 19 ] ) . ترك و ايثار را گويند و تصفيه را نيز گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 565 ) . ايثار را گويند كه ديگرى را بر خود اختيار كند . و ترك دنيا را نيز گويند . و تصفيهء ظاهرى و باطنى و پاكى مالى و جانى را نيز گويند . و ترك تقصير را نيز گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 115 ) .
من اگر كامروا گشتم و خوش‌دل چه عجب * مستحق بودم و اين‌ها به زكاتم دادند
( حافظ )