عبارت است از عالم انسان ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ضميمهء 354 ) .
عالم حيوانى و تولّا را گويند . سراى قدس وحدت است كه معبد روح انسان است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 108 ) .
در ازل رفتم به سير كعبه ديّارى نبود * آمدم در دير راهب بود و بيكارى نبود
( عراقى )
ما ترك مقامات كرامات گرفتيم * در دير مغان راه خرابات گرفتيم
( عطار )
در دير مغان آمد يارم قدحى در دست * مست از مى و مىخواران از نرگس مستش مست
( حافظ )
( [ 9 ] ) . عبارت از اعتقادات است كه از مقام تفرقه سر بر كرده باشد ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ضميمهء 354 ) .
بدان كه كيش و ملّت و دين و شريعت عبارت از طريقهء خاصّه است كه مبدأ آن نبوّت بوده باشد و مذهب وضع و طريق خاصّ است كه مبدأ آن اجتهاد باشد ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 197 ) .
اعتقادى را گويند كه از مقام تفرقه سر بر كرده باشد ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 565 ) .
آيين و عادت و اعتقادى را گويند كه از مقام تفرقه سر بر كرده باشد ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 108 ) .
بىرُخت دين من همه كفر است * با رُخت كفر من همه دين است
( عراقى )
در همه عالم مرا دين و دلى است * دل فداى توست قصد دين مكن
( عراقى )
دين و دل بردند و قصد جان كنند * الغياث از جور خوبان الغياث
( حافظ )
( [ 10 ] ) . عطار .
( [ 11 ] ) . محو كردن اعمال ماضيه را گويند از نظر باطن ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 566 ) .
محو كردن اعمال ماجرا را گويند از باطن ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 105 ) .