تعليقات حرف دال
( [ 1 ] ) . تجلّى روحى صفاتى را گويند ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 2 ضميمه ) .
صفت باسطى را گويند به سرور و محبّت در دل ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 559 ) .
دلدار كه گفتا به توام دلنگران است * گو مىرسم اينك به سلامت نگران باش
( حافظ )
نيابد هركه دلدارى چو من زار و حزين اولى * نبيند هركه غمخوارى چو من غمخوار اولىتر
( عراقى )
( [ 2 ] ) . سبق محبّت الهى را گويند بر محبّت سالك ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 559 ، ذيل واژهء دوست ) .
يارى اندر كس نمىبينيم ياران را چه شد * دوستى كى آخر آمد دوستداران را چه شد
( حافظ )
( [ 3 ] ) . سورهء انبياء ، آيهء 101 : " بىگمان كسانى كه قبلا از جانب ما به آنها وعدهء نيكو داده شده است ، از آن [ آتش ] دور داشته خواهند شد . " آيه در حاشيهء نسخهء متن بود .
( [ 4 ] ) . صفت فتّاحى را گويند در مقام انس ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 107 ) .
صفت فتّاحى را گويند در مقام انس در دل ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 559 ) .
خدا چو صورت ابروى دلگشاى تو بست * گشاد كار من اندر كرشمههاى تو بست
( حافظ )