تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
دى از درم درآمد و بس شرمسار شد * از عهدهاى سست و سخن‌هاى سخت خويش
دردى [ 13 ] : تجلّى آثارى را گويند كه در صور حسيّه رخ نمايد . بيت :
چنان هم مشرب دُردى كشانم * كه صاف عيش را مشرب ندانم
درون [ 14 ] : عالم ارواح و ملكوت را گويند . بيت :
آتشى در درون جانم زد * سوزشى در ميان سينه فكند
دف [ 15 ] : طلبى را گويند كه مقرون به شوق باشد . بيت :
من به خيال ز اهدى گوشه‌نشين و طرفه آنك « 1 » * مغ‌بچه‌اى ز هر طرف مىزندم « 2 » به چنگ و دف
[ 16 ] دست [ 17 ] : صفت قدرت را گويند .
" يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ "
[ 18 ] . لمؤلفه :
افغان ز دست دوست كه بربود هرچه هست * تا نقد دل ز ساعد سيمين به ضرب دست
دست پا زدن [ 19 ] : مراقبت و محافظت طالب را گويند ، جهت ضبط قانون احوال و افعال سالك در عين طلب . بيت :
مرد غرقه گشته جانى مىكند * دست پا در هر گياهى مىزند
[ 20 ] دهان [ 21 ] : صفت متكلّمى را گويند بر وجهى كه تقديس و تنزيه از فهم و وهم انسانى پديد آيد و چون به " كوچكى " [ 22 ] و " ذرّه " و " نقطه " تعبير كنند ، دقايق و اسرار كلام مراد باشد كه مقيّد به طريق تشبيه بود . بيت :
اى خدا ما را ببخشاى آن مقام « 3 » * كاندرو بىحرف مىرويد كلام
دندان [ 23 ] : صفت ادراك را گويند كه منشأ ظهور اسرار كلامى باشد . بيت « 4 » :
سين كه در ياسين به آن باشد خطاب * هست دندان نبىّ مستطاب
درد [ 24 ] : حالتى مرقّ را گويند كه ناشى از خلوص محبّت باشد و محب را تحمّل آن مقدور نباشد ، اما حدوث آن موجب مزيد توجه عاشق گردد و بدرقهء وصول به حريم معشوق بود ، اما از اختلاط قوى و سرّ الهى باهم . بيت :
قدسيان را عشق هست و درد نيست * درد را جز آدمى در خورد نيست
دل [ 25 ] : صفت كمال جامعيّت و تمام سعت و احاطه را گويند كه از جامعيّت صفات وجودى ، ظاهر شده باشد و به آن جهت ، حامل ودايع تجليّات جمال و جلال تواند شد . " لا يسعنى ارضى و لا سمائى و لكن يسعنى قلب عبدى المؤمن " [ 26 ] . نظم :
هامش
( 1 ) . ب : آنكه ( 2 ) . ب : مىزنندم ( 3 ) . ب : اى خداى بخشاى ما را آن مقام ( 4 ) . ب : لمؤلفه
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 125 | مؤلف مجهول / مرضيه سليمانى