مشكلات سرّ الهى ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 10 ضميمه ) .
عبارت است از مشكلات اسرار مشاهده ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 352 ) .
مشكلات مقام كشف حقايق و اسرار مشاهده را گويند . چاه زنخدان گاهى اشارت بر غيابت جبّ طبع و تقليد است . . . و گاه اشارت بر طور تقدير است كه در غور آن توغّل كردن جائز نيست و بحث كردن در آنطور گمراهى بازآرد ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 92 ) .
در خم زلف تو آويخت دل از چاه زنخ * آه كز چاه برون آمد و در دام افتاد
( حافظ )
جان علوى هوس چاه زنخدان تو داشت * دست در حلقهء آن زلف خم اندر خم زد
( حافظ )
اى دل اگر از چاه زنخدان به درآيى * هرجا كه روى زود پشيمان به درآيى
( حافظ )
( [ 41 ] ) . مجارى عبوديّت را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 568 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 91 ) .
ماهى نتافت همچو تو از بُرج نيكويى * سروى نخاست چون قدت از جويبار حُسن
( حافظ )
( [ 42 ] ) . حافظ
( [ 43 ] ) . جهان كه عالم مىخوانند كه عبارت است از موجودات ممكنه ، كلّ است ، زيرا كه يك جزء او وجود است و يك جزء ديگر تعيّن ، و جهان عبارت از هيئت اجتماعى است كه از تركيب وجود و عدم لازم آمده ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 417 ، 465 ، 515 ) .
موجودات را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 91 ) .
جهان و كار جهان جمله هيچ بر هيچ است * هزار بار من اين نكته كردهام تحقيق
( حافظ )
جهان پير است و بىبنياد از اين فرهادكش فرياد * كه كرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم
( حافظ )
جهان فانى و باقى فداى شاهد و ساقى * كه سلطانىّ عالم را طفيل عشق مىبينم
( حافظ )