گويى جنابتش بود از لعبتان ديده * كو را به حوض ماهى دادند غسل ديگر
( خاقانى )
( [ 30 ] ) . امتحانات الهى را گويند به انواع بلاهاى ظاهرى و باطنى ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، 557 ) .
نزد صوفيه امتحانات الهيّه را گويند ( تهانوى ، كشّاف ، ص 1555 ) .
امتحان الهى را گويند به انواع بلاهاى ظاهرى و باطنى ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 90 ) .
ساقيا عربده كرديم كه در جنگ شويم * مى گلرنگ بده تا همه يكرنگ شويم
( مولوى )
( [ 31 ] ) . محافظت و مراقبت وقت را گويند . باقى سازها مثل رباب و غير آن از روى كلّى بر اين وجه قياس كن ؛ و زلف را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 95 و 219 ) .
چنگ خميده قامت مىخواندت به عشرت * بشنو كه پند پيران هيچت زيان ندارد
( حافظ )
چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باك * آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمرگير
( حافظ )
چنگ در غلغله آيد كه كجا شد منكر * جام در قهقهه آيد كه كجا شد منّاع
( حافظ )
اى چنگ پردههاى سپاهانم آرزوست * وى ناى نالهء خوش سوزانم آرزوست
( مولوى )
( [ 32 ] ) . بازداشتن سالك را گويند از سير در عروج ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 557 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 91 ) .
من نه آنم كه ز جور تو بنالم حاشا * بندهء معتقد و چاكر دولت خواهم
( حافظ )
( [ 33 ] ) . از " سالك را " تا " گويند " در حاشيهء نسخهء متن بود .
( [ 34 ] ) . پوشانيدن دل سالك را گويند از معارف و مشاهدات ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 557 ) .