پوشانيدن دل سالك را گويند از معشوق و از عوارف و مشاهدات ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 88 ) .
آنكه پامال جفا كرد چو خاك را هم * خاك مىبوسم و عذر قدمش مىخواهم
( حافظ )
( [ 35 ] ) . ظاهر كردن معشوق كمالات پوشيده ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 9 ضميمه ) .
ظاهر كردن كمالات معشوق است به جهت زيادتى رغبت و طلب عاشق ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 556 ) .
جمال ، تجلّى حق است به وجه و حقيقت خود از براى ذات خود . . . تجلّى جمالى آن است كه مستلزم لطف و رحمت و قرب باشد ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 466 ) .
جمال ، تجلّى خداوند است ذاتا ، پس براى جمال مطلق او جلالى است كه در هنگام تجلّى حق به ذات خود ، قهاريّت كل را دربردارد . پس هيچكس نمىماند مگر او را ببيند و او برترين جمال است ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 82 ) .
از صفات الهى و نام آنچه به رضا و لطف تعلّق گيرد ( جرجانى ، تعريفات ، ص 54 ) .
تجلّى حق را گويند به وجه و حقيقت خود از براى ذات خود . پس جمال ، مستلزم لطف و رحمت و قرب باشد كه آن ظاهر كردن كمالات معشوق است جهت زيادتى رغبت و طلب عاشق ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 89 ) .
هم ببيند جان جمال تو عيان * چون نهان شد در خم گيسوى تو
( عراقى )
هم ديدهء او بايد تا حسن رخش بيند * كان جا كه جمال اوست ابصار نمىگنجد
( عراقى )
جمال يار ندارد نقاب و پرده ولى * غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد
( حافظ )
جمال دختر رز نور چشم ماست مگر * كه در نقاب زجاجى و پردهء عنبى است
( حافظ )
( [ 36 ] ) . بزرگى معشوق ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 9 ضميمه ) .
عبارت است از پوشيده ماندن حق از ما ، با عزّت خود كه با اين وصف بتوانيم او را به حقيقت و هويّت او بشناسيم آنطور كه خود ، ذاتش را مىشناسد ، زيرا كسى ذات حق را