تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
معرفت باطن و كشف حقايق را گويند . ايضا اشارت بر دل‌هاى سالكان و مريدان و طالبان مىكنند . مراد از جام جم جام جهان‌نماست كه حكما از براى جمشيد ساخته بودند و خطوط طلسمات در وى نقش كرده و هركدام را نامى گذاشته و هرچه در عالم روى مىداده در وى آشكارا بوده و روى را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 87 ) . ساغر و جام و كأس استعدادات اعيان ثابته است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 511 ) . احوال سالك و دل را گويند ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 9 ضميمه ) .
به سرّ جام جم آنگه نظر توانى كرد * كه خاك ميكده كحل بصر توانى كرد
( حافظ )
گفت جامم را چنان پر كرده‌اند * كاندرونش مىنگنجد يك سپند
( مولوى )
جامم بشكست اى جان پهلوش خلل دارد * در جمع چنين مستان جامى چه محل دارد گر بشكند اين جامم من غصّه نياشامم * جامى دگر آن ساقى در زيربغل دارد جام است تن خاكى جان است مى پاكى * جام دگرم بخشد كاين جام علل دارد
( مولوى ) ( [ 49 ] ) . شبسترى ( [ 50 ] ) . عبارت است از اسرار مقامات . و بعضى گفته‌اند جرعه عبارت از احوال است كه در سلوك پوشيده باشد ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 351 ) . در پارسى جرعه شراب را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 88 ) . اسرار مقامات و احوال را گويند كه در سلوك از سالك پوشيده مانده باشد ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 563 ) .
ساغرى نوش كن و جرعه بر افلاك افشان * چند و چند از غم ايّام جگرخون باشى
( حافظ )
اگر شراب خورى جرعه‌اى فشان بر خاك * از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك
( حافظ )
يك جرعه ز جام خود به من ده * تا درد كشم كه خاكسارم
( عراقى )