تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
( [ 51 ] ) . شبسترى ( [ 52 ] ) . حيات معرفت ابديّه را گويند كه اولياى الله بدان زنده‌اند . و زنخدان را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 87 و 217 ) . چون جان و روح جميع موجودات ، پرتو خورشيد حقيقت انسانى است و حيات و علم و شعور و ادراك همه مستند و مستفاض از اوست و بيرون از حقيقت انسان تمامت موجودات همچو بدن بىروحند كه نه حيات دارند و نه علم و ادراك ، و چون جان همهء اشيا در صورت انسانى مضمر است و انسان به حقيقت جان همهء اوست ، لاجرم همهء اشيا مسخّر امر انسان كامل و محكوم حكم او باشند ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 173 ) .
جان شو و از راه جان جان را شناس * يار بينش شو نه فرزند قياس
( مولوى )
خوشا آن دل كه دلدارش تو گردى * خوشا جانى كه جانانش تو باشى
( عراقى ) ( [ 53 ] ) . كنايه از روح اعظم است . جان جان‌ها ذات حق تعالى ، كنايه از حضرت رسول نيز باشد . ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل واژهء جان جانان ) .
علم جان جان توست اى هوشيار * گر بجويى جان جان را درخور است
( ناصر خسرو )
من ز جان جان شكايت مىكنم * من نىام شاكى حكايت مىكنم
( مولوى )
عذرخواه عقل كلّ و جان تويى * جان جان و تابش مرجان تويى
( مولوى ) ( [ 54 ] ) . مولوى . در بعضى نسخ : جان جان چون واكشد پا را ز جان