آنطور كه هست جز خود نمىبيند ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 81 ) .
ظاهر كردن بزرگى معشوق است از جهت استغنا از عاشقى و نفى غرور عاشق و اثبات بيچارگى او و بزرگى معشوق ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 556 ) .
جلال مطلق ، عبارت از قهاريّت حق است مر جميع اشيا را به افنا در هنگام تجلّى ذات تا هيچ نماند كه مشاهدهء جمال مطلق آن حضرت كند ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 79 ) .
از صفات الهى و نام آنچه متعلّق به قهر و غضب است ( جرجانى ، تعريفات ، ص 54 ) .
احتجاب حق را گويند به حجاب عزّت و كبريايى تا هيچكس او را به حقيقت و هويّت چنانچه هست نشناسد كه : " سبحانك ما عرفناك حقّ معرفتك " ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 88 ) .
ترك ما سوى كس نمىنگرد * آه از اين كبريا و جاه و جلال
( حافظ )
از مقامات جلالش همه را رشك آيد * كه مقامش ز مقامات خود اعلا بيند
( عراقى )
اى دل و جان عاشقان شيفتهء جمال تو * هوش و روان بيدلان سوختهء جلال تو
( عراقى )
( [ 37 ] ) . شبسترى
( [ 38 ] ) . فناى اختيارى را گويند در بشريّت از افعال ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 90 ) .
در اصطلاح صوفيان خبر دادن از مضمون سؤال است ( هجويرى ، كشف المحجوب ، ص 501 ) .
جواب دادم و گفتم بدار معذورم * كه اين طريقه نه خودكامى است و خودرأيى
( حافظ )
جوابش داد گفتا دام دارم * ولى سيمرغ مىبايد شكارم
( حافظ )
( [ 39 ] ) . حافظ . نسخهء مصحّح قزوينى و غنى : جان بيمار مرا نيست به تو . . .
( [ 40 ] ) . مشكلات اسرار مشاهده را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 571 ) .