زان چشم پر از خمار سرمست * پرخون دارم دو ديده پيوست
( سنايى )
( [ 25 ] ) . حافظ
( [ 26 ] ) .
بر آن چشم سيه صد آفرين باد * كه در عاشقكشى سحرآفرين است
( حافظ )
بوى شير از لب همچون شكرش مىآيد * گرچه خون مىچكد از شيوهء چشم سيهش
( حافظ )
( [ 27 ] ) . ستر كردن الهى را گويند تقصيرات سالك را از غير سالك ، و ليكن آگاه كردن سالك را از تقصيرى كه كرده باشد از آن ، نه كه از غير او متواتر است كه سالك را از تقصير باشد و تدارك تقصير كند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 94 ) .
ستر كردن الهى را گويند تقصيرات سالك را از غير سالك ، و ليكن آگاه كردن سالك را از تقصيرى كه كرده باشد و از آن نيز كه از غير او مستور است ، و به حقيقت اين غايت عنايت است كه سالك از تقصير بازايستد و تدارك تقصير بكند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 561 ) .
شيرمردان را شكار آموختن * از خيال چشم آهوى تو بس
( عطار )
( [ 28 ] ) . ابروى طاق و ابروى جفت اهمال كردن است در سقوط سالك از درجه و مقام به سبب تقصير و گذاشتن سالك در آن باشد ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 7 ضميمه ) .
سقوط سالك است از درجه و مقام به سبب تقصير ، و باز تصعيد او به حكم جذبه و عنايت بر آن مقام و درجه كه بود ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 560 ) .
فرحدل را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 67 ) .
هر دو عالم هيچ مىدانى كه چيست * هر دو عكس طاق دو ابروى اوست
( عطار )
چو من ز آتش غيرت نهاد كعبه بسوزم * تو از ميان دو ابرو هزار قبله بسازى
( سنايى )
( [ 29 ] ) . التفات به غير حق را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 90 ) .