تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
ز چشم فتنه‌جوى دل‌فريبت * هزاران چشم فتّان آفريدند
( مغربى ) ( [ 22 ] ) . ستر كردن الهى را گويند بر تقصير و خرده كه از سالك در وجود آيد به خودى سالك و غير او نيز چنان‌كه هيچ‌كس را اطلاع نيفتد بر آن جز خداى تعالى و آن معفو باشد ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 560 ) . ستر كردن الهى را گويند بر تقصير و خرده‌اى كه از سالك در وجود آيد ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 94 ) . سرّ الهى را گويند بر تقديرى كه در سالك در وجود آيد ( تهانوى ، كشّاف ، ص 1556 ) .
ساقىام چون چشم مست او بود * يك زمان هشيار نتوانم نشست
( مغربى )
تن را چه كنم كه چشم مستت * جانى كه نداشتم ز تن بُرد
( عطار )
سرمست شوم چو چشم مستت * گر هيچ بيابم از لبت نوش
( عراقى ) ( [ 23 ] ) . ظاهر كردن احوال و كمالات و علوّ مرتبهء سالك را گويند بر سالك و غير او ، منبع شهرت از اين مقام خيزد و اين معنى از مكر و استدراج خالى باشد ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 569 ) . ستر كردن تقصير سالك را گويند از سالك ، ليكن كشف آن بر ارباب كمال كه از او اكمل و اعلا و اجلّ باشد دشوار نبود ، چه انبيا به زمان ايشان باشد و چه نباشد ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 94 ) .
آنكه عمرى شد كه تا بيمارم از سوداى او * گو نگاهى كن كه پيش چشم شهلا ميرمت
( حافظ ) ( [ 24 ] ) . ستر كردن تقصير سالك را گويند از سالك . ليكن كشف آن بر ارباب كمال كه از او اكمل و اعلا و اجلّ باشند ، گاه روشن به زبان ايشان باشد و گاه نباشد ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 561 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 94 ) .
در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر * در زلف بىقرار تو پيدا قرار حُسن
( حافظ )