احديّت و واحديت است و عبارت از آن ، آنكه دل را به مشاهدهء واحده پرداختن است ضدّ تفرقه كه آن دل را به امور متعدّده پراكنده ساختن است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 90 ) .
جمعيّت عبارت است از يكى شدن همّتها در توجه به خداوند و پرداختن به او از غيرش . در مقابل آن ، پراكندگى است و آن عبارت است از پراكنده شدن خاطر در راه پرداختن به خلق ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 84 ) .
جمع اراده در توجه به خداوند متعال و انصراف از غير . مقابل تفرقه است ( جرجانى ، تعريفات ، ص 54 ) .
جمع كن به احسانى حافظ پريشان را * اى شكنج گيسويت مجمع پريشانى
( حافظ )
در خلاف آمد عادت بطلب كام كه من * كسب جمعيّت از آن زلف پريشان كردم
( حافظ )
( [ 10 ] ) . خردهگيرى را گويند از هر طرف كه باشد ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 577 ) .
خردهگيرى را گويند از تقصيرى كه در وجود سالك پديد آيد ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 88 ) .
در راه جستوجوى تو هر جانبى دويد * در ره بماند راه نياورد سوى تو
( عراقى )
عمرى اندر جُستوجويت دست و پايى مىزديم * عمر ما افسوس بگذشت و تو را نشناختيم
( عراقى )
( [ 11 ] ) . حافظ
( [ 12 ] ) . تجليّات چوگان تقدير جمع الهى ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 10 ضميمه ) .
تجلّياتى را گويند كه سالك بر كيفيّت آن مطّلع شود و علم او درو باقى ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 570 ) .
ديگرگونى تجليّات را گويند وقتى كه در غير مادّه باشد . در خواب يا در حالت بىخودى .
اهل خراسان روى را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 95 و 219 ) .
هركه در بزم من آن چهرهء خندان ديدست * در دل آتش سوزنده گلستان ديدست
( صائب )