ز پيچ زلف تو در تاب رفت مهر رخت * چو زوست تابش رويت به پيچ و تاب چراست
( مغربى )
( [ 45 ] ) . ظهور اسرار الهى را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 560 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 81 ) .
اسرارى كه با تجلّى متجلّى است ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 10 ضميمه ) .
گشاد كار مشتاقان در آن ابروى دلبند است * خدا را يك نفس بنشين گره بگشا ز پيشانى
( حافظ )
دل ز ناوك چشمت گوش داشتم ليكن * ابروى كماندارت مىبرد به پيشانى
( حافظ )
( [ 46 ] ) . محو كردن اعمال ماضيه را گويند از نظر باطن ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 556 ) .
در خيال اين همه لعبت به هوس مىبازم * بو كه صاحبنظرى نام تماشا ببرد
( حافظ )
سايه افكند حاليا شب هجر * تا چه بازند شب روان خيال
( حافظ )
( [ 47 ] ) . مقام نشاط و علم در قطع سالك . ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 8 ضميمه ) .
مقام علم را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 567 ) .
اول مقام سالك مبتدى را گويند . ايضا اول جوانى را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 79 ) .
بهار عمر خواه اى دل و گرنه اين چمن هر سال * چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
( حافظ )
بهار و گل طربانگيز گشت و توبهشكن * به شادى رخ گل بيخ غم ز دل بركن
( حافظ )
( [ 48 ] ) . مقام جود را گويند و خمود را نيز گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 567 ) .
عبارت از استتار عزّت و استغناى محبوب از محب . نيز ايام پيشين را گويند كه قبل از بعث حضرت رسالت پناهى بوده و به قدوم وجود آن حضرت خزان به بهار مبدّل شد ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 102 و 224 ، ذيل واژهء خزان ) .