نغمهء ارغنون نالهء من * بامدادان به ارغوان برسان
( حافظ )
بامدادان كه ز خلوتگه كاخ ابداع * شمع خاور فكند بر همه اطراف شعاع
( حافظ )
( [ 41 ] ) . سعدى
( [ 42 ] ) . حاجب ميان حق و بنده است و مانعى را گويند كه ميان عاشق و معشوق باشد ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ضميمهء 349 ) .
مانعى كه عاشق را از معشوق بازدارد ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 10 ضميمه ) .
مانعى را گويند كه ميان عاشق و معشوق باشد و از لوازم طريق باشد . نه از جهت عاشق باشد و نه از جهت معشوق ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 557 ) .
موانع و حجابى را گويند كه ميان عاشق و معشوق باشد و آن از لوازم طريق عجب و نخوت و تلبيس و پندار باشد از جانب عاشق نه از جهت معشوق ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 80 ) .
پرده از چهره زمانى دور كن * كآفتابى را به گل اندودهاى
( عراقى )
پردهء مطربم از دست برون خواهد برد * آه گر زان كه در اين پرده نباشد بارم
( حافظ )
پرده از رخ برفكندى يك نظر در جلوهگاه * وز حيا حور و پرى را در حجاب انداختى
( حافظ )
( [ 43 ] ) . تجليّات را گويند ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 7 ضميمه ) .
محلّ تجلّيات را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 557 ) .
بام كه به تازى صبح نامند ، كشف حجب بيگانگى را گويند كه آن محل تجليات است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 74 ) .
( [ 44 ] ) . اشكال الهى را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 560 ) .
اشكال الهى را گويند . الاشكال : دشوار شدن . و الاشكال من المشكل و هو ما لا ينال المراد الّا بالتأمّل بعد الطّلب ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 81 ) .
دلم از زلف پيچ بر پيچت * يك سر موى سر نپيچاند
( عطار )