موافقتر از اين نيست سالك را ( تهانوى ، كشّاف ، ص 1552 ) .
محل حوادث بىبود دنيا را گويند . ايضا شجرهء عنصريّهء وجود را گويند كه داعيهء ثمرهء شهوت است و ذبح آن به تيغ رياضت صوم و قليل الأكل لازم است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 77 ) .
باد صبحى به هوايت ز گلستان برخاست * كه تو خوشتر ز گل و تازهتر از نسرينى
( حافظ )
( [ 53 ] ) . باد صبا اشارت است به نفحات رحمانى كه از مشرق روحانيّات مىآيد . چنانكه حضرت رسالت پناه - صلى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود كه " انّى وجدت نفس الرّحمن من جانب اليمن " ، مراد از نفس الرّحمن بندگى خواجه اويس قرنى است ( تهانوى ، كشّاف ، ص 1553 ) .
نفخهء صور را گويند . ايضا پيك پيغامبر را گويند از جانب محبوب به جانب محبّ و آن نفحاتى است كه از مشرق روحانيّات مىوزد ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 72 ) .
من و باد صبا مسكين دو سرگردان بىحاصل * من از افسون چشمت مست و او از بوى گيسويت
( حافظ )
باد صبا از عهد صبى ياد مىدهد * جان دارويى كه غم ببرد در ده اى صبى
( حافظ )
( [ 54 ] ) . دبور هيبت هواى نفس است كه موجب هواى نفس و غلبهء آن مىشود كه به باد دبور تشبيه شده است كه از جهت مغرب مىآيد و از جهت طبيعت جسمانى كه مغرب نور است ، نشئت مىگيرد . و مقابل آن قبول است و آن باد صبا است كه از جهت مشرق مىآيد و آن هيبتى است كه مىخواند روح و برترى آن ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 95 ) .
( [ 55 ] ) . هر كار كه مايهء سرگرمى باشد ، رفتار كودكانه و غير جدّى براى سرگرمى ، كار تفريحى ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل واژهء بازى ) .
چو دورى رفت از عيشسازى * پديد آمد نشان بوس و بازى
( نظامى )
( [ 56 ] ) . حافظ