قطعا ظاهر نشود كه تكليف و كلفت در آن از مخالفت پرورش باشد با طبع سالك ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 571 ) .
سيمين تن ، سيمين بدن ، آنكه بدن وى چون نقره سپيد باشد ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل واژهء بر سيمين ) .
برنهاده بر بَرِ چون سيم و سوسن داشتم * لب نهاده بر لب چون شير و شكّر داشتم
( سنايى )
( [ 28 ] ) . دقيقهاى كه محقّقان مىدانند ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 8 ضميمه ) .
دقيقه را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 571 ) .
دقيقهء محبوب را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 77 ) .
ببرد از من قرار و طاقت و هوش * بت سنگيندل سيمين بناگوش
( حافظ )
( [ 29 ] ) . اوامر و نواهى را گويند كه خلايق بدان عمل كنند و آن به طريق وجوب باشد ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 572 ) .
بعث وحى را گويند و نيز اوامر و نواهى را گويند كه خلايق بدان عمل كنند و آن به طريق وجوب بود . اللّه تعالى به توفيق خود رفيق و روزى گرداند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 81 ) .
پيامى آورد از يار و در پىاش جامى * به شادى رخ آن يار مهربان گيرد
( حافظ )
پيام داد كه خواهم نشست با رندان * بشد به رندى و دردى كشيم نام و نشد
( حافظ )
( [ 30 ] ) . نكتهاى را گويند كه قوّت ادراك در آن كار نكند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 571 ) .
موى خط سبز روى را گويند ، بدان جهت كه صحيفهء عذار را از دور فروگرفته است و امتياز بوى بناگوش از وى نمىتوان كردن . بدانكه بنفشه گل كبود رنگ است كه وى را نسبت به گوش كنند ، چنانكه گويند كه بنفشه آثار جملگى بدنان هوش استماع اخبار داشته ( ؟ ) ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 209 ) .
تاب بنفشه مىدهد طرّهء مشكساى تو * پردهء غنچه مىدرد خندهء دلگشاى تو
( حافظ )