( [ 19 ] ) . تجلّى نورى وجودى است ذاتى در مقام روحى كه از مقام اقدس به صور اسمايى و قوابل اعيانى به حسب استعداد محل افاضه مىشود ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 66 ) .
نزد صوفيه چيزى است كه ظاهر مىشود بنده را از لوامع نورى ، پس مىخواند آن بنده را به سوى قرب حق ( تهانوى ، كشّاف ، ص 141 ) .
نخستين درخششهاى نورانى كه براى بنده آشكار شود و او را براى ورود به آستان قرب الهى و سير فى الله فرا خواند ( جرجانى ، تعريفات ، ص 29 ) .
اول برقى كه از حضرت ربوبيّت رسد ، بر ارواح طلّاب ، لوائح و طوالع باشد و آن ، انوارى است كه از عالم قدس بر روان سالك اشراق كند و لذيذ باشد و هجوم آنچنان باشد كه برق خاطف ناگاه درآيد و زود برود ( سهروردى ، صفير سيمرغ ، به نقل از فرهنگ اصطلاحات عرفانى سجّادى ) .
برق عشق ار خرمن پشمينهپوشى سوخت سوخت * جور شاه كامران گر بر گدايى رفت رفت
( حافظ )
برق غيرت چو چنين مىجهد از مكمن غيب * تو بفرما كه من سوخته خرمن چه كنم
( حافظ )
( [ 20 ] ) . " لايح " در حاشيهء نسخهء متن بود .
( [ 21 ] ) . حافظ
( [ 22 ] ) . مقام طمس را گويند كه مقام محو اول است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 79 ) .
مقام طمس راست كه آنجا صفات محو شود ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 8 ضميمه ) .
مقام طمس را گويند كه محو صفات شود ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 575 ) .
عاشقانى كه مست و بيهوشند * باده از جام عشق مىنوشند
( عراقى )
( [ 23 ] ) . " بيهوده " كلّا در حاشيهء نسخهء متن بود . ناراست ، عدم حق ، بطلان ، لغو ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل واژهء بيهوده ) .
( [ 24 ] ) . آگاهى از علامت پيوستگى كه اصل بوده است در مقام اول ، اكنون در مقام تفرقه است ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 7 ضميمه ) .