پيرى به درآمد از خرابات فناى * در گوش دلم گفت كه اى شيفتهرأى
گر مىطلبى بقاى جاويد مباش * بىبادهء روشن اندرين تيره سراى
( عراقى )
پير پيمانهكش من كه روانش خوش باد * گفت پرهيز كن از صحبت پيمانشكنان
( حافظ )
به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات * بخواست جام مى و گفت : راز پوشيدن
( حافظ )
( [ 15 ] ) . اين قسمت در حاشيهء نسخهء متن بود .
( [ 16 ] ) . ناتوانى را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 575 ) .
تجريد را گويند از اعمال ظاهر و احوال باطن و عدم تقيّد به طرفى ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 79 ) .
من از بىنوايى نىام روى زرد * غم بينوايان رخم زرد كرد
( سعدى )
( [ 17 ] ) . قصد و عزيمت را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 566 ) .
برخاست بوى گل ز در آشتى درآى * اى نوبهار ما رخ فرخنده فال تو
( حافظ )
( [ 18 ] ) . توجّه خالص را گويند كه در اعمال نه ثواب خواهد و نه علوّ مرتبه ، بلكه خالص خداى را خواهد و گويد ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 576 ) .
عبارت از توجه اعمال خالص است كه نه در اعمال ثواب خواهد و نه در زمان علوّ مرتبه ، بلكه خداى را جويد و بس ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ضميمهء 349 ) .
آنكه خاص خدا خواهد ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 8 ضميمه ) .
توجه خالص را گويند كه نه در اعمال ثواب خواهد و نه در حال علوّ مرتبه ، بلكه خاص خداى را جويد و خواهد . نوع ديگر : پاكبازى توجه خاص را گويند كه نه در اعمال ثواب خوانند و نه در علوم هست ، بلكه خالص براى خدا كنند ، مسئلهء شرعيّه است غلامى كه از براى خواجه كار كند و مزد طلبد ، بىمعنى باشد ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 80 ) .
در رزم پاكبازان عالم چقدر دارد ؟ * در بزم بحرنوشان پيمانهاى چه سنجد ؟
( عراقى )