( [ 11 ] ) . و پيالهء آن شراب تجلّى چشم آن مست است كه آن بادهء تجلّى از پيالهء چشم خود مىخورد و نوش مىكند . تشبيه چشم رائى به پياله نمودن ، به واسطهء آن است كه آن شراب تجلّى از چشم خود شرب مىنمايد و مىتواند بود كه مراد ، چشم محبوب باشد .
و مست بادهخوار ، صفت چشم بود ؛ يعنى شراب تجلّى جمال محبوب هم به پيالهء چشم محبوب نوش كن ، زيرا كه به موجب " لا ير اللّه الّا اللّه " به حقيقت ، رائى و مرئى و ناظر و منظور ، اوست ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 510 ) .
هر ذرّه از ذرّات موجودات پيالهاى است كه از آن ، مرد عارف شراب نوشد . نيز به معناى صفاى ظاهر و باطن كه هرچه در او باشد ظاهر گردد ( شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيّات ، صص 24 ، 276 ، 327 ؛ تهانوى ، كشّاف ، ص 1554 ) .
حقايق و معارف باطنى را گويند . ايضا اشارت به دلهاى مريدان و طالبان مىكنند .
چشم مست محبوب را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 81 ، 211 ) .
اگر فقيه نصيحت كند كه عشق مباز * پيالهاى بدهش گو دماغ را تر كن
لب پياله ببوس آنگهى به مستان ده * بدين دقيقه دماغ معاشران تر كن
( حافظ )
پياله بر كفنم بند تا سحرگه حشر * به مى ز دل ببرم هول روز رستاخيز
( حافظ )
( [ 12 ] ) . تجلّى روى محبوب و لطف محبوب را نيز گويند ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 8 ضميمه ) .
مقصود و مطلوب را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 565 ) .
اينجا كه مشرب پاك ارباب كمال است ، " بت " مظهر عشق است كه ذات مطلقه مراد است و وحدت عطف تفسيرى عشق است . چون در صورت بت حق ظاهر باشد ، پس هرآينه كه بت به اين اعتبار متوجه اليه همهء ارباب كمال باشد و هر مظهرى را نيز به اين اعتبار ، بت مىتوان گفت ؛ چه محبوب حقيقى است كه در صورت او پيدا آمده است .
مصدر و منبع جميع كمالات است كه مرتبت قطبيّت كبرى است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 536 ، 537 ، 701 ، 708 ) .
مقصود و مطلوب و معشوق را گويند و بعضى با وجود استغراق در توحيد به ذات مطلق اشارت به بت كرده و گفتهاند كه بت روى به وحدت آوردن است . ايضا بت مرشد