كامل را گويند و بت كه مخصوص او است ، جمعيّت وحدت ذاتيّه است كه منبع و مصدر جميع كمالات كمل است كه مرتبهء قطبيّهء كبرى است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 74 ) .
بتان آدمى به حقيقت هفتند : دوستى نفس و دوستى آن شش ديگر هم براى نفس است ؛ و دوستى نفس بتى به غايت بزرگ است ؛ و بتان ديگر به واسطهء وى پيدا آيند . و جمله را مىتوان شكست ، اما دوستى نفس كه بتى بزرگ است ، نمىتوان شكست . . . كس بود كه چندين سال بتپرست بوده است و همه روزه عيب بتپرستان كند و نداند كه همه روز بت مىپرستيده است ( نسفى ، انسان كامل ، صص 54 و 138 ) .
ببرد از من قرار و طاقت و هوش * بت سنگيندل سيمين بناگوش
( حافظ )
بتى دارم كه گرد گل ز سنبل سايبان دارد * بهار عارضش خطّى به خون ارغوان دارد
( حافظ )
بتا چون غمزهات ناوك فشاند * دل مجروح من پيشش سپر باد
( حافظ )
( [ 13 ] ) . شبسترى
( [ 14 ] ) . دوستى حق تعالى را گويند با وجود طلب و جدّ تمام ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 555 ) .
اگر خواهى جمال قرآن بينى ، دست از عادتپرستى بدار و هرچه شنودهاى فراموش كن ، چون بدين مقام رسى ، بدانى كه اينجا پير را ضرورت بود كه خود را با مريد نمايد .
خدمت كفش پير كن و گنگ و كر و كور باش . و هرچه بشنوى ناشنوده گير كه " لا يدخل الجنة نمّام " ( عين القضاة ، نامهها ، ص 102 ) .
و چون دست در دامن چنين پير كامل زند ، بايد كه اختيار خود را در اختيار پير محو گرداند و در حكم پير " كالميّت فى يد الغسّال " باشد و به امر پير على الدّوام ، متوجه حق باشد و عادت به صدق اقوال و افعال نمايد و يك قدم بيرون از امر پير ننهد ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 122 و 123 ) .
گاه به معناى مرشد و قطب است ( تهانوى ، كشّاف ، ص 1554 ) .
مست خراب يابد هر لحظه در خرابات * گنجى كه آن نيابد صد پير در مناجات
( عراقى )