وصول مىيابد ، توبه است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 218 ) .
عبارت از توبه است ، زيرا توبه نخستين چيزى است كه انسان بوسيلهء آن وارد در حضرت قرب جناب كبريايى مىشود ( شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيّات ، صص 540 و 541 ) .
( [ 7 ] ) . وجود تو گناهى است كه هيچ گناهى به پاى آن نرسد . ر . ك : فصوص الحكم ، ص 659 .
( [ 8 ] ) . عشق را گويند وقتى كه ضعيف باشد و ممزوج به محبّت غير حق بود . و اين عوام را نيز باشد كه در بدايت سلوك بود ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 72 ) .
عشق است ، اما گاهى كه ضعيف باشد و اين بدايت سلوك است ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 7 ضميمه ) .
عشق را گويند وقتى كه ضعيف باشد و اين معنى عوام را باشد و در بدايت سلوك بود ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 563 ) .
عبارت از عشق است ، يعنى فيض ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ضميمهء 348 ) .
صور اعيان ممكنات از روى تمثال جام و كأس ، آن معنى حقيقىاند كه معبّر به باده گشت . در اين مرتبهء ظهور ، " باده " تجلّى اسمايى است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 54 و 511 ) .
اگرچه روز فروشد ، صبوح فوت مكن * كه آفتاب برآيد ز جام ، باده بيار
منم كنون و يكى نيمجان رسيده به لب * همىدهم به تو ، بستان تمام ، باده بيار
( عراقى )
باده با محتسب شهر ننوشى زنهار * بخورد بادهات و سنگ به جام اندازد
( حافظ )
بيار باده كه رنگين كنيم جامهء زرق * كه مست جام غروريم و نام هشيارى است
( حافظ )
( [ 9 ] ) . حافظ
( [ 10 ] ) .
باده صافى شد و مرغان چمن مست شدند * موسم عاشقى و كار به بنياد آمد
( حافظ )