پياله گير كه عمر عزيز بىبدل است
بت [ 12 ] : مقصود اصلى و مطلوب حقيقى را گويند به هر صورت و هر پيكر كه ظاهر گردد . بيت :
بت اينجا مظهر عشق است و وحدت * بود زنّار بستن عقد خدمت
مسلمان گر بدانستى كه بت چيست * بدانستى كه دين در بتپرستى است
[ 13 ]
بدايت اين ملاحظه و شهود در ديدهء بصيرت در طور سرّى رخ نمايد ، اما نهايتش در طور خفى باشد .
پير [ 14 ] : انسان كامل را گويند كه استكمال كرده باشد فاى فقر را و آن ، نهايت ادراك حقايق است « 1 » وراى فقر را كه [ آن نهايت سير بر اطوار سبعهء قلبيّه است كه سابقا مفصّلا به ترتيب « 2 » ، مذكور شده و با وجود اين فقر ] [ 15 ] تعديهء ازو به طريق ارشاد ، تكميل « 3 » غير نمايد و طالبان را به مطلب رساند . بيت :
پير بايد راه را تنها مرو * وز سر عميا در اين دريا مرو
پير ما لا بد راه آمد تو را * در همه كارى پناه آمد تو را
بىنوايى [ 16 ] : بعد و حرمان دل را گويند از مطلوب حقيقى به واسطهء موانع بشريّت .
بيت :
هركه شد از همزبان خود جدا * بينوا شد گرچه دارد صد نوا
برخواستن [ 17 ] : توجه و « 4 » عزيمت صادق را گويند به مبدأ وحدت به نوعى كه موجب قطع تعلّقات صورى و معنوى بود . بيت :
برخيز كه اين نشست برخواستنى است * بالا و نشيب و پست بگذاشتنى است
پاكبازى [ 18 ] : توجّهى را گويند كه خالص بود از شوايب اغراض نفسانى ، خواه امر ظاهرى « 5 » باشد يا باطنى . بيت :
اندر قمارخانهء رندان پاكباز * درباز هرچه هست نمازى و بىنماز
برق [ 19 ] : لمعات عشق و لمحات شوق را گويند كه از ذات اقدس و حضرات مقدّس بر دل سالك لايح [ 20 ] گردد ، اما آن را ثبات و قرارى نباشد و اين در مبادى سلوك عاشقان باشد . بيت :
هامش
( 1 ) . د : ادراك كه حقايق است
( 2 ) . ب : رتبت
( 3 ) . ب : ارشاد و تكميل
( 4 ) . ب : " و " ندارد .
( 5 ) . ب : ظاهر