حرف الباء
يك نقطه دهان تو به هنگام سخن * از سرّ " الف " نشان " با " كرده علن
شد شقّ نقط الف دو لب شد بايش * زان سرّ دو كون شد عيان در دل من
لطيفه در سرّ ظهور حرف با از الف كه مبدأ آن نقطهء وحدت ذاتيّه و معنى مطلق بود .
بيت :
گر لب بگشايى تو به اين معنى باريك * راهى به سر نقش دهان تو توان برد
چون از مبدأ نقطه و وحدت ذاتيّه به اعتبار امتدادات فيض بر اعيان كائنات ، رسم الف مصوّر شده بود [ 1 ] و آن الف ممدوده از نفس رحمانى ، مبدأ موجودات و منشأ حروف عاليات گشته بود ، ليكن تعلّق فيض وجود ، چون مستدعى تعدّد و تمايز ميان مفيض و مفاضّ اليه است ، هرآينه امتداد الفى را كه موصوف به بعد طولانى بود فقط جهت ظهور تعلّق مذكور انحراف و انعطافى لازم آيد ؛ چرا كه نسبت عليّت ، موجب تعلّق و انصراف به جانب معلول است ، اما به اتصال فيض وجودى . و چون معلول را با علّت ، معيّتى و اقترانى هست در اين اعتبار تعلّق ، البتّه امتدادى ديگر در عرض صحيفهء وجود ، خلاف امتداد طولى و بعدى بسط اول ، لاحق خواهد شد تا موجب ظهور اثنينيّت ميان علّت و معلول گردد و از اين بيان سرّ سخن صاحب كمال مبيّن شود كه : " بالباء ظهر الوجود و به تميّز العابد عن المعبود " [ 2 ] .
چرا كه تا صورت با از الف نخيزد و از مرتبهء نقطهء وحدت ، تعدّدى بر چنين " دو " امتداد " نينگيزد " ، تميز ميان سبب كه متعيّن به يك بعد بسيط طولانى شده بود و مسبّب