فاعل و شىء فاعل لم نجد و قد غاب حال از شىء و مفادّ عبارت را مقدّرى ضرور است ، يعنى منم آنكه نظر كردم به عالم ملكوت كه اسم الحىّ ربّ آن عالم « 1 » است يعنى مظهر اسم الحىّ كه روح اعظم است كه آدم آن عالم است منم ، بدليل اول ما خلق اللّه روحى يا روح نبيّك يا جابر و اتّحاد روحى ميان محمّد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و ميان من ثابت است و باقى افراد عالم ملكوت اعتبارات و تعيّنات روح اعظماند .
پس در عالم ملكوت همين من ناظرم چه ولايت نبىّ ملكوت نبوّت اوست پس نمىيابد « 2 » آنجا هيچ « 3 » چيز غير مرا و حال آنكه آن چيز « 4 » آنجا هم غايب است يعنى وجدانش بواسطهء عدميّت او است زيرا كه ناظر در ملكوت غير من نيست .
لهذا من صاحب تأويلم كه ملكوت تنزيل است و اگر صاحب بصيرت پيكر مرا نگرد صورت عالم ملكوت را معاينه دريابد .
وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ
« 5 » ، رحم اللّه الامام الهمام ذا البصيرة النافذة الشافعى المطلبى حيث انشد عن يقين :
لو انّ المرتضى أبدى محلّه * لكان الخلق طرّا سجدا له « 6 »
و بسيارى از اكابر علماء و فقها كه منكر يكى از خوشهچينان خرمن آن منبع ولايت - عليه السّلام - بودهاند چون آن شخص را ديدهاند بىاختيار سجده كردهاند و نسبت با حضرت سيّد محمّد نوربخشى - قدّس سرّه - اين معامله بيشتر « 7 » به وقوع آمده از علماء ، و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) - ر ض : ربّ العالم .
( 2 ) - ر ض : نمىآيد .
( 3 ) - ر ض : آنجا هيچ چيز ، آنجا هم .
( 4 ) - د : آنجا همان است يعنى .
( 5 ) - اعراف / 198 .
( 6 ) - د : للّه .
( 7 ) - ر ض : بيشتر اين معامله .