و قال عليه السّلام :
انا الّذى « 1 » بى اسلم ابراهيم الخليل لربّ العالمين أقرّ بفضله .
تأويل الفاظ از اقتباس آيات قرآنى « 2 » فراگرفته بر همان تعيّن حقيقت مطلقه به تشخّص ابراهيمى محمول مىتوان داشت ، بلكه به لسان لطائف بيان واقفان اسرار ولايت تأويل ، يحتمل كه چنين فرا توان گرفت كه چون در عالم انفس قلب بهمنزله ابراهيم است و مقرر قوم است كه حضرت ابراهيم عليه السّلام اوّل كسى است كه بتجلّيات ذات از مرائى صفاتى اختصاص يافته شهود ذات مطلقه را در مرائى صفات مىفرموده ، مىفرمايد : على « 3 » - عليه السّلام - كه منم آنكه ابراهيم قلبم از شركت مرائى صفات در شهود به سلام تجلّى ذاتى اطلاقى اختصاص يافته و آينه روحم بشرف قبول تجلّى ذاتى مشرّف شده از آينه و شاهد و مشهود با من اثرى و خبرى نمانده چنان كه در نماز كه معراج مؤمن است مناجاتم چنان بود در آن عروج كه احساس شكافتن بدنم نبود ، پس چون ربّ العالمين كه ربّ عالم صفات و عالم اسماء و عالم افعال و عالم آثار است به تجلّى ذاتى مشهود ابراهيم « 4 » دلم شد و ابراهيم دلم به آن اسلام آورد كه جميع عوالم مرائى ذات ربّ العالمين ديد بىاشتراك مرائى صفات و بدان متحقّق شد و اقرار نمود « 5 » كه اين سابقه فضل « 6 » است كه بدين تجلّى اختصاص يافته و كس بر من سابق نيست ، زيرا كه اين سرّ محمّديست صلّى اللّه عليه و آله و حاصل آن منم و كمّل ورثه را از من نصيب است ، و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) - د : « بى » را ندارد .
( 2 ) - ر ض : فرقانى .
( 3 ) - ر ض : على النّبى و عليه السّلام .
( 4 ) - ابراهيم دلم به آن اسلام آورد .
( 5 ) - ر ض : و قرار نمود .
( 6 ) - د : كه فضل .