و علّيت واليت من و مظهريّت من ايجاد خلق جديد مىيابد در نظر شهود من ، « 1 » و من به آن مجدّدات و كيفيّت تجديدات دانا و بيناام و اوّل منم كه در هر آن به شأنى ظاهرم چون ظهور واحد در مراتب اعداد ، و دويّم منم كه وجود مستمر علمى دارم چون استمرار وحدت در مراتب كثرة لا نهاية عددى ، و اين دو نظر دو رقيقه است از حقيقت من كه اوّل ولايت و وجود و جلال است و دويّم نبوّت و علم و جمال ، و اللّه اعلم .
و قال عليه السّلام :
انا ذو القرنين هذه الامّة .
بيان نسبت شخص خويش در اين امّت مىفرمايد عليه السّلام كه : منم و جز من نيست آنكس كه در اين امّت صاحب هر دو نسبت ظاهرى جمال و باطنى جلال باشد . زيرا كه سير مشرق تجلّيات ذاتى كه مطلع آفتاب حقيقت من است و سير مغرب تجلّيات صفاتى كه سرچشمهء آب حيات عارفان است كردهام آنگاه در ميانه اين دو سدّ براى افراد حقيقى حقيقت خود سدّ بر يأجوج امكانى بسته و اقفال سرّ اعرافى را بر آن سدّ جاى دادهام چه آنكه مظاهر تجلّى اطلاقند به وراثت من و اين نسبت از جمله مخصّصات و مشخّصات من است ، و اللّه اعلم .
و قال عليه السّلام :
انا صاحب النّاقة الّتى اخرجها اللّه لنبيّه صالح .
اين نوع مصاحبت مكرر مذكور شده و تصديق اين نسبت را همانا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قاتل آن حضرت را بعاقر ناقه صالح خواند و نيز بعضى مفسّرين در كريمهء
فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ
« 2 » ، گفتهاند صالح المؤمنين
هامش
( 1 ) - د : شهود من و اين مجددات و كيفيت تجدّد است .
( 2 ) - تحريم / 4 .