ولايتم و چون علم مطلق كه نهر حياتست به باطن راجع شده مختفى است پس آنجا نه روحى جنبش كند و نه نفسى تنفس زند مگر من كه صاحب نهر حياتم ، زيرا كه دورهء نسبت من است پس غير من و صور جمال مطلق هيچ موجودى از جهت معلوميّت آنجا نباشد يعنى آن نشأة ، نشأة احديّت ذاتى ولايت تصرّفى است و به من تعلّق دارد ، و اللّه اعلم .
و قال عليه السّلام :
انا علم صامت و محمّد علم ناطق .
بيان شخص خود صريحا و حقيقت خود تلويحا مىفرمايد و تأييد سخن سابق نموده مىگويد عليه السّلام كه : من علم صامتم كه تأويل نطق من است و محمّد رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - علم ناطق است كه تنزيل نطق وى است .
و علم صامت ولايت است و تعلّق به باطن علم دارد و علم ناطق نبوّت است و تعلّق به ظاهر علم دارد پس حقيقت هر دو علم مطلق است نه مقيّد باطلاق كه مقابل جهل مطلق است ، زيرا كه جهل مطلق از اطلاق و قيد عدم است و مجزى عنه نمىشود .
پس چون علم صامت است نشأة اختفاء علم و دورهء جلال تعلّق به آن حضرت داشته باشد تأمل تعزّز « 1 » به اسرار عزيزه غريبه و بدانكه صمت عبارتست از سكوت و عدم تعلّق آن به صفات اللّه كه بهواسطه استهلاك و اندراج صفات در ذات آنجا علم نتواند كه خبر دهد و چنين و چنان گويد و اين مرتبهء احديّت است .
و نطق علم عبارتست از اعتبار كردن علم صفات را و خبر دادن او از ذات ، كه رحمن و رحيم و عليم و قدير و مريد است و اين مرتبهء واحديّت است ، و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) - ر ض : تأمل عزيز .