اختصاصى كه آن تجلّى در آينهء روح محمّد و على - عليهما السّلام - و آن نشأة انطباع دارد و در آن نشأة اين روح ، اوّل مبدعات است و مخلوقات ، چنانچه در اخبار نبوى آمده و آن روح را تعيّنى است كلّى بر طبق تعيّن آن تجلّى ، و جميع موجودات آن نشأة به نوعى كه تعيّن آن روح اقتضاء كند تعيّن وجودى مىيابند زيرا كه آن روح اصل است و باقى فرع ، كه اگر به جهت ظهور آن روح در نشأة عنصرى انسانى يك فرد از اين افراد موجودات در وقتى از اوقات و مرتبهاى از مراتب در كار نباشد و ايجاد نمىيابد و از وجود بيرون مىرود .
پس چندانكه ظهور آن « 1 » روح در مرتبهاى و وقتى اقتضاء نمايد همان چندان در آن مرتبه و وقت بوجود « 2 » مىآيند بر طبق اقتضاء آن روح در آن مرتبه وقت اين است طاعت و فرمانبردارى خلق مران روح را ، اكنون مىفرمايد كه : مخلوقات برطبق اقتضاء ظهور من موجود شدهاند و در آن نشأة شناختند و دانستند كه وجود ايشان و تعيّن ايشان بحسب اقتضاء وجود و تعيّن روح من است .
پس چون در اين نشأة عنصرى كه مظهر و محلّ ظهور غايت است ، من ظاهر شدم جمله انكار نمودند و محل من كه مركز حقيقت من است نشناختند و ندانستند كه مركز دائره آينه ظهور غايت دايره است . پس خداى تعالى خبر داد همه را بوحى كه به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرستاد كه ، « فلمّا جاءهم ما عرفوا كفروا به » تأويلش آنست كه چون من متّحدم با محمّد صلّى اللّه عليه و آله و يهود آن حضرت را در تورات به صفات مذكوره شناخته بودند و به وصيّت حضرت موسى - عليه السّلام - نيز ، و همين كه آمدم شناختهء خود را ناشناخته فراگرفتند و شناخت او را و حقيقت او را و حقيقت حقانيّت او را كه خوانده و شناخته بودند ، مستور داشتند و پنهان داشتند و كافر شدند .
و همچنين معاملهء برزخيّت بر من يافت از ساختگان نشأة اولى كه حقّ حقيقت من و مكان جوهر من و مرتبه تعيّن من در اين نشأة به سبب آنكه عوارض
هامش
( 1 ) - ر ض : « روح » را ندارد .
( 2 ) - د : در آن مرتبه و وقت اين است .