يعنى بحسب اقتضاء ماهيّت من كه در آن تاريكى داشت و بر او - تعالى شأنه - روشن بود ، به موجب همان مرا از تاريكى عدم برآورد ، به نور وجود منوّر ساخت تا من از آن خبر دادم كه عالم « اذ لا معلوم له بصير « 1 » - اذ لا منظور اليه من خلقه » .
پس در ايجاد من به فرمان اقتضاء من عمل فرمود ، پس روى مطلق وجود و مطلق علم و مطلق قدرت و مطلق ارادت و مطلق فيض و مطلق كمال به من آورده و من از هر يك بحسب اقتضاء ماهيّت خود متأثر شده ، قبول حقيّت معيّنه نمودم ، پس در اين نشأة همان قدر كه در اين نشأة مقتضاى ظهور ماهيّت من است از من صادر مىشود .
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ
« 2 » پس جميع احوال و افعال و اقوال من در اين نشأة بر طبق اقتضاى عين ثابت من است ، و اللّه اعلم .
و قال عليه السّلام :
انا الّذى اقامنى اللّه و الخلق فى الظّلمة فدعا الى طاعتى فلما ظهرت انكر و امره ثمّ قال اللّه تعالى :
فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ
« 3 » .
بيان حديث شريف
انا من اللّه و الخلق منّى
مىفرمايد عليه السّلام كه : به موجب اتحاد حقيقت ، من آنم كه اللّه تعالى مرا در ايوان وجود و پيشگاه جود برپاىداشت در حالتى كه تمام مخلوقات در تاريكى عدم بودند و همه را به طاعت من خواند و دعوت همه از كتم عدم به مهمانخانه وجود بر سر خوان مطابقت وجود من نمود كه اطاعت و فرمانبردارى من نمايد و بتعيّنى كه حقيقت من تقاضا كند همه تعيّن وجودى يابند و وجه اين آنست كه هر نشأة از نشئات وجود غايتى دارد چنان كه مذكور شده قبل از اين ، و اين غايت عبارت است از تجلّى كلى نوعى
هامش
( 1 ) - ر ض : عالم از لا معلول له بصير اذ لا تنظور اليه .
( 2 ) - حجر / 21 .
( 3 ) - بقره / 89 .