واردات كه غذاى وجود هر يك است ، در آن مرتبه چه چيز ذخيره در خانه استعداد به جهت نشأة ثانى مىنمايد كه سراى جزاست .
و نيز هر واردى چه اثر در هر يك وديعت و ذخيره مىنمايد كه منشأ تعيّن ورود غذاى ديگر شود ، و مراد از اين كلام اخبار است از علم تفصيلى خويش به مراتب هر شىء از نشئات و مقامات علمى و عينى ، و اللّه اعلم .
و قال عليه السّلام :
انا البعوضة التى ضرب اللّه بها مثلا .
اين بيان احاطت حقيقت خويش است ،
لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها
« 1 » يعنى انحصار و تقييد در من نيست چه متشخص مطلق و مطلق به متشخص منم ، و اين اطلاق و تشخّص دو آينه منند و من از حلول در هر دو مبرّا و من بعوضهام « 2 » كه احقر مخلوقات است زيرا كه من انسانى حقيقىام كه اعظم مبدعات است به جهت آنكه مظهر اطلاق ذاتى است ، پس بزرگ و كوچك و عظيم و حقير و جميع متقابلين نزد من مساوى است ، كه همه فرع من است پس مثل حقيقى منم و باقى مثال تعيّنات من ، و اللّه اعلم .
و قال عليه السّلام :
انا الّذى قرّر اللّه اطاعنى فى الظّلمة .
از اين كلام حقيقت اعلام مسئله عظيمى از ضروريات دينى كه فحول علماء در آن متحيّرند و جمعى جبرى و گروهى قدرى شدهاند از نايافت آن مسئله ظاهر مىشود و اشكالات حل مىگردد ، مىفرمايد عليه السّلام : من آنم كه فرمانبردارى من مقرّر كرد - اللّه تعالى - در حالتى كه من در تاريكى امكان و عدميّت ذاتى امكانى بودم ،
هامش
( 1 ) - كهف / 49 .
( 2 ) - به معنى پشه