دريوزهء مال از خلايق تا كى 636
در يوم خميس با خدا بايد بود 249
دست او طوق گردن جانت 42
دستها بازداشت زين دستان 163
دشمن كه بدل فكنده از كينه گره 539
دشمن كه برهنه است از كسوت دين 475
دشمن كه به قصد خون ما بود دلير 438
دشمن كه دلش مباد خالى از درد 340
دشمن كه ز جان خويشتن گردد سير 772
دشمن كه ز جهل مىكشد تيغ خلاف 432
دشمن كه كدورتست در سينهء او 640
دشمن كه كشد ز هر طرف تيغ چو بيد 44
دشمن كه كند خيال فاسد همه روز 574
دشمن كه ميان خاك و خونش بينم 573
دشمن كه نديد غير آزار ز من 664
دشمن كه هجوم مىكند بر سر من 337
دشمن كه هميشه باد در قيد هلاك 332
دشنام ترا ثناى خود مىدانم 642
دعوى تو آن بود كه من چون كوهم 591
دل صنوبريم همچو بيد لرزانست 36
دلم از صومعه و صحبت شيخ است ملول 44
دلم ز صومعه بگرفت و خرقهء سالوس 159
دلى كز معرفت نور و صفا ديد 49
دندان طمع كه باد حرص است درو 554
دنيا به مثل چو جيفهاى افتاده 323
دنيا به مثل دوزخ عاقل باشد 596
دنيا به مثل كهنه رباطى باشد 616
دنيا چو به كس وفا نخواهد كردن 401
دنيا چون رود تمام فقرست و نياز 476
دنيا كه بود هستى او عين عدم 375
دنيا كه دهد فريب هر بىخبرى 614
دنيا كه ز داغ نيستى يافت نشان 374
دنيا كه فريب مىخورد جاهل ازو 610
دنيا كه فريب مىدهد مردان را 313
دنيا كه گُلش ز روى معنى خارست 477
دنيا كه محلّ اهل صورت باشد 469
دنيا كه ندارد ز حقيقت مايه 612
دورند ز قومى كه بتزوير و نفاق 440
دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند 26
ده روزه حياتى كه تو دارى اى دل 376
ديدمش خرّم و خوشدل قدح باده بدست 94
ديديد و شنيديد كه ما برحقّيم 543
ديديم بكام دوستان دشمن خويش 436
ديديم جماعتى بايمان درست 510
ديديم دو سر به يك گريبان بسيار 148
ديديم كه در قعر جهنّم جا كرد 669
دين است برين گروه ابله دشوار 463
ذاتى كه نگنجد به خيال من و تو 37
راز درون پرده ز رندان مست پرس 160
راز دل خويشتن اگر پوشى به 380
راه توحيد در قدم زدنست 52
را هم به سراپردهء توحيد نما 52
رضا بداده بده وز جبين گره بگشاى 65
رفتند جماعتى ز ياران قديم 657
رفتند جماعتى كه دانا بودند 486
رفتند رفيقان و منم وامانده 413