دارند محبّتى اگر در نظرند 231
دارند وفا و مهربانى به زبان 305
دارند وفا و نرمخوئى همه دم 368
داريم جماعتى ز ارباب بصر 606
داغى كه ز دهر بر دل محزونست 226
دام سخت است مگر يار شود فضل خدا 12
دامنش را گرفت آن غمخور 42
دانا بنشيند و صبورى ورزد 379
دانا كه براى دوستان در كارست 489
دانا كه نهاد بر حوادث دل خويش 628
دانا كه هميشه علم و حكمت ورزد 222
دايم رخ من چون گل خندان باشد 644
در آتش تب هزار پى سوختهام 422
در آخر كار چون بخواهى مردن 377
در انجمنى كه نام تمييز برند 629
در باب صفا و مهر او سعى مكن 407
در باب نسب اگر كنى عمر تلف 216
در باب نسب نيست كسى صديك من 726
در باغ ظفر چو تيغ نيلوفر ماست 533
در بَدْر كه ما تيغ چو خورشيد زديم 265
در بزم وفا شيشهء دلها شكنند 235
در بشر روپوش گشتست آفتاب 13
دربند صفا باش كه بسيار بدست 11
در پس آينه طوطى صفتم داشتهاند 65
در جُستن كام گر ترا باشد صبر 466
در جود و سخا نظير اين طايفه نيست 366
در چشم كسى كه مظهر صدق و صفاست 65
در حال شود چراغ گيتى تاريك 558
در حال نهد رو به هزيمت دشمن 722
در حرب كسى نيست مقابل ما را 767
در خاك مرا چو شد جدا بند ز بند 327
در خلوت تاريك كه حقّ را خواند 254
در دار فنا اگر كسى شاهى يافت 243
در دايرهء مهر گروهى بودند 598
در دست كسى مال نخواهد ماندن 613
در دلش چون ازو بپرسيدند 162
در دهر اگر كسى مخلّد بودى 311
در دهر چو من يكى و آن هم كافر 12
در ديدهء عارفان سرابيست فلك 322
دُرديست كه از شراب هستى مانده 469
در ذات جهان چو نيست انوار قدم 700
در ذات و صفات هرك را باشد سير 41
در راه فنا كه هر نفس چون گاميست 524
در رزم بود صبر و تحمّل ما را 427
در روز اجل كنند مالش تاراج 620
در روز اجل كه چهره بر خاك نهم 606
در روز حكم او نوزيدست هيچ باد 252
در روضهء مصطفى برانگيز مرا 563
در روى زمين رنگ صفا پيدا نيست 597
در ره عشق نشد كس بيقين محرم راز 36
در زلف چون كمندش اى دل مپيچ كآنجا 200
در سعى و طلب كوش كه روزى يا بى 465
در سفرهء ما اگرچه يك نان باشد 638
در شام اجل مبين سيهروئى ما 692
در صورت حسن مىكند جلوهگرى 39
در صومعهء زاهد و در خلوت صوفى 144