در طاس فلك نقش بلا مىبينم 599
در طبع زمانه نيست انگيز وصال 625
در طريقت هرچه پيش سالك آيد خير اوست 69
در طينت آدمى خدا حرص نهاد 792
در ظاهر او مبين كه معروض فناست 39
در عشق خانقاه و خرابات فرق نيست 46
در علم و عمل اهل حقايق مائيم 716
در علم و عمل چو راى من باشد راست 726
در فضل و ادب كوش و بميدان هنر 301
در فضل و حسب كسى نباشد چون من 729
در قصّهء خويش صد حكايت دارم 512
در قيامت چون رساند شربت كوثر بخلق 3
در كار جهان اگر هوس دارى سود 321
در كارخانهاى كه ره فضل و عقل نيست 66
در كارخانهء عشق از كفر ناگزيرست 132
در كسوت فقر كاملان مىباشند 19
در كشتن خود شتاب كردن تا كى 726
در كنج رضا نشسته و منتظرم 553
در كَوْن و مكان غير خدا ظاهر نيست 604
در كوى جفا قدم نهادى آخر 707
در كوى مغان هركه ندارد گذرى 160
در كوى وفا هركه بلغزد قدمش 738
در كيش عشقبازان فضل و شرف به رنديست 132
در ماتم او به چشم من خواب نماند 417
در محفل دين بحفظ قرآن كوشند 362
در مدرسه هر علم كه آموختهاند 11
در مذهب ما به زير اين چرخ كبود 658
در مذهب من چو سايه و نور يكيست 41
در مزرع او دانهء خويش افشاند 397
در مزرع دهر باشد از تيغ مرا 599
در مشرب او يكى شود باده و آب 41
در معركه از خصم ندارند حذر 606
در معركهاى كه دشمنان تيغ كشند 667
در معركهاى كه مو بتن تيغ زند 427
در معركهاى كه مىشود خصم دوچار 768
در معركه با خصم درآويز چو شير 449
در معركه بر خصم جهان سازم تنگ 572
در معركه تا غبار انگيختهام 665
در معركه چون گردن دشمن شكنم 500
در معركه روز حرب بعضى دشمن 532
در معركه همچو مرغ وحشى بودند 735
در مُلك بدن چو عقل قاضى باشد 595
در ملك جهان منفعت و سودى نيست 790
در منظر ديده گر نشيند يكدم 492
در نصرت دين مصطفى مىكوشند 369
در نظربازى من بىبصران حيرانند 17
در نفس تو گر فضيلتى هست بگو 219
در وقت تلاوت چو بهشت آيد پيش 274
در وقت غنا مهر و محبّت ورزند 232
درويش كه اخلاق الهى دارد 782
در هرچه نظر كنم تو مشهود منى 152
در هر صفتى كه رو نمايد طاقم 386
در هر نفسى قابل فيضى باشد 700
در هزل مپيچ تا نگردى شب و روز 566
درياى سرابست كه از روى خيال 475