تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين علي بن ابي طالب ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 841

مساهمون:

ص٨٤١
خواهم كه شوم پاك و ز هستى برهم 43
خواهم كه مرا ز خاك ره بردارى 559
خواهم كه نماند بجهان يك كافر 719
خواهم لب خشك و چشم تر در ره عشق 162
خواهند جماعتى بزرگى و شرف 474
خواهند جماعتى كه بىتاب ضرر 469
خواهند جماعتى كه تزوير كنند 717
خواهند جماعتى كه در كسوت شيد 777
خواهند كه آئينهء من تيره كنند 441
خواهند گروه دشمنان مردن من 416
خواهى كه برى راه به سرچشمهء حال 140
خواهى كه برى راه به سرمنزل او 35
خواهى كه ترا فلك شود حلقه‌به‌گوش 149
خواهى كه چو آئينه صفائى يا بى 109
خواهى كه چو گل بر همه عالم خندى 121
خواهى كه چو لاله رنگ و بوئى يا بى 51
خواهى كه خدا پاس تو دارد همه دم 401
خواهى كه دلت بنور توحيد رسد 121
خواهى كه رسد به آسمان پايهء تو 400
خواهى كه رود كار تو پيوسته ز پيش 288
خواهى كه ز اهل حال يا بى بهره 412
خواهى كه ز بخت آب و رنگت باشد 393
خواهى كه ز هر كدورتى پاك شوى 109
خواهى كه شود شكست دشمن حاصل 276
خواهى كه شود عاقبت كار حسن 287
خواهى كه شود قطره به دريا و اصل 456
خواهى كه شوى اهل سعادت چو هُما 128
خواهى كه شوى به ز ملك عاشق شو 137
خواهى كه شوى خلاصهء نوع بشر 301
خواهى كه شوى ز عمر خود برخوردار 279
خواهى كه شوى ز فيض حقّ دولتمند 465
خواهى كه فزون شود وقار تو بسى 309
خواهى كه مس وجود خود زر سازى 290
خواهيم زدن بر صف دشمن امروز 775
خواهيم نجات از تو دران روز كه ما 686
خود را چه حجاب نور حقّ مىسازى 148
خورشيد ازل كه بر جهان مىتابد 663
خورشيد رخت كرده ز هر گوشه طلوع 690
خورشيدصفت بر همه كس تيغ كشيم 766
خورشيد كه بهر طاعتش راجع شد 654
خوش‌حال كسى كه آورد زن بنكاح 397
خوش‌حال كسى كه شد بتوفيق علم 290
خوش‌حال كسى كه نامه‌اش ماند سفيد 605
خوش درآ در سايهء آن عاقلى 13
خوش نيست به غير حقّ تفاخر كردن 403
خوشوقت كسى كه شد پشيمان ز گناه 254
خيّاط ازل كه دوخت پيراهن عمر 623
خيرى كه من از خلق كريمش ديدم 258
دادند بما از مى وحدت جامى 796
دارد دل من كدورت از شام فراق 626
دارد هنرى نيك كه باشد آسان 374
دارم بجناب حقّ توجّه شب و روز 308
دارند جماعتى ازين هر دو نصيب 480
دارند جماعتى ز درويشى ننگ 484
دارند جماعتى عبادت باهم 758
دارند ز خون دشمنان هردم رنگ 395
شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين علي بن ابي طالب ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 841 | حسين بن معين الدين الميبدي / حسن رحمانى / سيد ابراهيم اشك شيرين