تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين علي بن ابي طالب ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 840

مساهمون:

ص٨٤٠
چون كرد نبى زبان خود در دهنم 795
چون كِشتهء خويش عاقبت خواهى يافت 423
چون كوى تو است پيش ما غايت سير 562
چون‌كه مغلوب كرد خيلش را 162
چون لاله به يادگار ياران قديم 413
چون لاله كشم داغ و برآرم ناله 592
چون لشكر من هميشه هستند بضرب 733
چون لوح دلت قابل هر نقشى هست 552
چون مال شود علّت عصيان همه 483
چون مسك كه هرچند بسائى او را 487
چون من به گناه خويشتن معترفم 308
چون من به گناه خويش دارم اقرار 746
چون نرگس او گهى خمارم باشد 160
چون نسبت شرّ به غير ما نيست صواب 479
چون نفس به زندان شريعت كرديم 535
چون نفس تو قصد مىكند ايمان را 783
چون نفس تو نيز بر تو دارد حقّى 709
چون نيّت خير در دلت يابد راه 275
چون نيست مرا غير شجاعت پيشه 500
چون وهم كنم كه دشمنان شاد شوند 776
چون هست ترا ز فيض حقّ اكرامى 581
چون هست مدار كار عالم بر صدق 276
چون هستى هرچه هست از نور خداست 406
چون همسر خود نيافتم در ميدان 768
چون هيچ مثال خالى از مصدر نيست 39
چون يافته‌اى ز فيض حقّ انعامى 401
چو هيچش طاقت منّت نبودى 637
چيزى ز تو كم نيست كه آن را طلبى 43
چيزى كه به آن فخر توانى كردن 302
چيزى كه نپرسند چرا بايد گفت 566
چيست اين سقف بلند سادهء بسيار نقش 80
حالى كه دران فايده‌اى نيست مپرس 538
حبّ شطرنج از دلش بربود 162
حجاب چهرهء جان مىشود غبار تنم 122
حسن زيباش خيل عشق آورد 162
حفظ پدر و مادر و همسايهء خويش 289
حكم مستورى و مستى همه بر خاتمت است 46
حلاج بر سر دار اين نكته خوش سرايد 151
حيدر كه نديده مثل او ديدهء دهر 505
حيدر كه هميشه بود غازى اى دل 779
خارى كه به‌پاى دوستان مىبينم 575
خاطرت كى رقم فيض پذيرد هيهات 15
خاك راهش در دو چشم من بجاى سرمه است 7
خاك شو خاك تا برويد گل 171
خالى ز كدورتى نخواهد بودن 228
خالى ز كدورتى نديدم غربت 758
خرّم دل آنكه يافت اسباب بهشت 694
خشت زير سر و بر تارك هفت اختر پاى 158
خشنودى او كام دل مهجورست 351
خُنفَسا و مگس حمار قُبان 82
خوارست كسى كه عقل و حكمت دارد 594
خواهد كه كند به راه حقّ جانبازى 439
خواهم كه دهم جزاى بدفعلى او 229
خواهم كه ز فيض حقّ سعادت يابم 389
خواهم كه سخن ز ذات مطلق گويم 147
خواهم كه شبى چو ماه بيرون آئى 162