چون آينه از غير حكايت نكند 705
چون از دل پاك دردناك افتادند 337
چون اشك بهپاى مردم افتم هردم 160
چون اهل جهان تمام ظاهر بينند 240
چون باز همين وضع شود وضع فلك 126
چون بخت مدد نكرد اين طايفه را 662
چون بخش تو در ازل مقدّر شده است 613
چون برق به هر طرف فشاند آتش 498
چون بسوزد هواى پيچاپيچ 163
چون ترك تكلّفات رسمى كردم 14
چون تيشه بهپاىخود زدى صبرى كن 798
چون جفت كبوتر همه همدم بوديم 324
چون چشم به خون دشمنان كردم سرخ 736
چون چشم كه كوكب بفلك مىبيند 632
چون حال گذشته بود بسيار نكو 595
چون خصم انيس اهل حقّ ديد مرا 330
چون خصم برابرى كند آن بهتر 514
چون خم ز شراب شوق او مىجوشم 497
چون خون من از اهل ضلالت طلبد 283
چون خوى زمانه است انگيز فراق 490
چون داد خدا روزى يكروزه ترا 376
چون درآمد ز خواب خوش درويش 42
چون دست به دامان سعادت زدهاند 643
چون دشمن من ز بخت وارون بگريست 661
چون ديدهء ما گشت به مهرت روشن 740
چون راز درون پيش كسى خواهى گفت 631
چون راه خدا و مصطفى مىدانى 678
چون رزق تو شد معيّن از خوان قدر 268
چون روح تو از حجاب تن يافت خلاص 793
چون روز شود خطاى ايشان ظاهر 759
چون روزى يكروزه ترا بس باشد 377
چون روى تو جلوه كرد ديدم روشن 692
چون ز ذوق و صفاش بيهُش كرد 163
چون سخن گويم ز معراجش كه آن دوش نبيست 6
چون سهم حوادث فكند قوس فلك 453
چون شد بخلاف نفس عادت ما را 785
چون شد دل پاك من معارف پيشه 461
چون شود صوفىصفت صافى ز غير مهر او 3
چون شيردلان گوش به مردم كردند 521
چون ظلمت محضند ز سر تا بقدم 589
چون علم و عمل آب و زمين است ترا 492
چون على فزتُ و ربِّ الكعبة گفت 156
چون عُود كه هرچند بسوزى او را 304
چون غم ز فلك كند به سويم آهنگ 244
چون غنچه زبان خويشتن كش به دهان 394
چون غنچه كنم جامهء دشمن پرخون 502
چون غير عمل نيست در آنجا نافع 647
چون فال بهر طريق دارد اثرى 759
چون فتح و ظفر بوقت خود مرهونست 663
چون فيض الهى همه جا مىبينيم 558
چون قالب او به خاك يكسان سازيم 682
چون قدرت او ز ماه تا ماهى هست 782
چون كار بتقدير خدا موقوف است 472
چون كافر بتپرست شمشيرم ديد 341
چون كرد نبى بباغ جنّت آهنگ 262