فتح « 1 »
اگر مناسبت ذاتى با دقايق حقايق و لطائف معارف دارى و از شنيدن آن خوشوقت و پرحال مىشوى ، از صحبت صاحبكمال كامل مىتوانى شد ، چنانچه « 2 » صاحب طبع موزون كه بصحبت شعرا رسد شاعر تواند شد ؛ و كسى كه مناسبت مذكوره ندارد و مىخواهد كه به مطالعهء سخن درويشان كامل شود مثل كسى است كه طبعش موزون نيست و هوس مىكند كه بوسيلهء عروض شاعر گردد . ظ :
اى آنكه بتقرير و بيان دم زنى از عشق * ما با تو نداريم سخن خير و سلامت
س :
زاهد كه بتزوير و ريا خوش باشد * چون اهل دلى ديد مشوّش باشد
آن دم كه كند نكتهء عرفان تصديق * از روى مثل چون بز اخفش باشد
و علامت مناسبت آنست كه در « 3 » اوّل حال مصنّفات امام ، حجّة الاسلام ، زين الدّين ، ابو حامد محمّد طوسى غزّالى ، قدّس اللّه سرّه ، بتخصيص احيا و كيميا در تو اثر كند و « 4 » از مطالعهء آن احوال تو متغيّر شود . و اگر بعضى از ارباب تقشّف « 5 » و اصحاب تكلّف نفى او كنند ، اعتبار مكن . شنيدم كه يكى از اهل ظاهر كتابى در نفى امام نوشته و افتتاح بدين « 6 » كرده « 7 » : « الحمد للّه الّذى أخرج الغزّالىّ من بين العلماء بتصنيف الإحياء . » و دور نيست كه امام هم به زبان حال اين گويد و مراد علماى متقشّف « 8 » باشد « 9 » كه در حقيقت جهّالند و اطلاق علما بريشان متعارف شده . س :
گوئى كه مگر ز زاهدان سودى هست * وز فضل ترا اميد بهبودى هست
اين هر دو چنان شوند رهزن كه ترا * هرگز نشود گمان كه معبودى هست
و معاندان امثال اين در وقت حيات « 10 » امام هم گفتهاند و رسالهاى در جواب « 11 »
هامش
( 1 ) .C: - فتح .
( 2 ) .CG: چنان كه .
( 3 ) .C: - در .
( 4 ) .C: - در .
( 5 ) .G: تعسف .
( 6 ) .D: به اين .
( 7 ) .CDG: + كه .
( 8 ) .G: متعسف .
( 9 ) .G: باشند .
( 10 ) .B: - و معاندان . . .
( 11 ) .G: در باب .